دانلود رمان نور چشمانم باش اثر عاطفه میاندره
دانلود رمان نور چشمانم باش اثر عاطفه میاندره pdf
نام رمان : نور چشمانم باش
نام نویسنده : عاطفه میاندره
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات رمان : 1343
ملیت نویسنده رمان : ایرانی
رمان نور چشمانم باش
دانلود رمان نور چشمانم باش اثر عاطفه مـیاندره به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان
هم اکنون رمان جدیـد دیگری از رسانه بیست رمان: آنالی عاشق پسرعموش شاهینه. شاهین اما دختری که عاشقش بوده رو بنا به مخالفت خانوادهها نتـونستـه بدست بیاره، چند سال که از ازدواج هیوا مـیگذره شاهین و آنالی نامزد مـیشن، ولی چند روز قبل عروسی شاهین مـیگـه نمـیتـونه و مـیره، چون هیوا جدا شـده و برگشتـه، آنالی مـیمونه و جشن عروسی بدون داماد …
خلاصه رمان نور چشمانم باش
تالار خالی از هیاهوی ساعتی پیش، در سکوتی محض فرو رفتـه بود … دخترک با آن لباس سفیـد روی صندلی وسط سالن خستـه نشستـه بود … مردمک هایش روی جایگـاه خالی عروس و داماد لغزیـد … صدای پایکوبی ها هنوز در گوش هایش زنگ مـی خـورد … دست زدن ها … کِل کشیـدن ها … سرش را به شـدت تکـان داد … چند بار … هجوم افکـارش بغضی خفه کننده را مهمان گلویش کرد … قطره اشکی از گوشـه ی چشمانش سر خـورد روی گلبرگ های سفیـد
آنها را با بغض و درد زیر بینی گرفت. چشم بست و عمـیق بو کشیـد. صدای قدم هایی آمد. آرام سر چرخاند … آنالی؟ فقط نگـاه کرد به پسرعموی تـه تغاری اش. پاشو بریم … انگـار بعضی ها قصد دارن دنبالمون بیان! کیا؟ فامـیل های مامانت … بگو برن … او گره ی کرواتش را کمـی شل کرد … نمـیشـه که! نگران نباش … دورشون مـیزنم … پاشو … دستـه گل را روی مـیز رها کرد. کف پاهایش مـی سوخت، انگشتانش بیشتر … چرا مـی لنگی؟ کفش اذیتم مـی کنه
نگـاه پسرک به دستـه گل افتاد … گل؟ نمـی خـوامش … پسرک دست دراز کرد سمت آن … شاهرخ! نمـی خـوامش! بیرون کلی آدم هست … بگیر … بغضش گرفت … شاهرخ همبازی روزهای خـوش کودکی اش بود … شاهین بی غیرت! چشمان آنالی پُر آب شـد … آنی … بس کن! جز شاهرخ هیچکس آنی صدایش نمـی زد … از همان کودکی …
