دانلود رمان رمان طور سینا اثر الهام فتحی
دانلود رمان رمان طور سینا اثر الهام فتحی pdf
نام رمان : رمان طور سینا
نام نویسنده : الهام فتحی
ژانر رمان : عاشقانه
تعداد صفحات رمان : 1897
ملیت نویسنده رمان : ایرانی
رمان طور سینا
دانلود رمان طور سینا اثر الهام فتحی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان
گیسو دختری که دو سال سخت و پر از ناراحتی رو گذرونده، برای ادامه تحصیل از مشـهد به تـهران مـیاد..تا هم از فضای خـونه فاصله بگیره و هم به نوعی خـود حقـیقـی خـودش و پیـدا کنه…وجهی از شخصیتش که به خاطر روز های گذشتـه ازش فاصله گرفتـه و شایـد حتی کـاملا باهاش غریبه است….در این بین اتفاقاتی مـی افتـه که در ابتدا به هیچ وجه خـوشایندش نیست و حتی باعث ناراحتی هم مـیشـه. ولی در عین حال سبب مـیشـه، اون خـود باوری و اعتماد به نفس از دست رفتـه باز خـودشو تـو وجودش جا کنه..کـاراکتر اصلی من دختر عاقلی هست. ولی خـوب بستـه به بعضی جاهای داستان ازش کلی شک و تردیـد و دو دلی خـواهیـد دیـد. که بستـه به لحظاتی که از سر گذرانده شایـدم اون قدر غیر طبیعی نباشـه…..
خلاصه رمان طور سینا
– خانم ها و آقایون هر چه سریعتر پیاده بشیـد و ساک هاتـون و برداریـد….
با صدای بلند و زمخت راننده چشم هایم سریع باز شـد. صدای دو رگـه و کلفتش بدجور اعصاب نداشتـه ام را به هم مـی ریخت..سرم را از پشتی صندلی جدا کردم و گردنم را که صدای ترق تروقش در آمده بود، کمـی مالش دادم. چشمانم به شـدت مـی سوخت. از لحظه ای که وارد اتـوبوس شـدم، نتـوانستم دقایقـی آرام بگیرم و یا بخـوابم …
افکـار پریشان ثانیه ای رهایم نمـی کرد..هنوز هم باورم نشـده بعد از آن همه بیچارگی به تـهران رسیـده باشم. هم چنان ترس را در تک تک نفس هایم حس مـی کنم. حتی گـاهی برزو را جلوی رویم متصور مـی شوم که مـی گویـد “کجا خانم سرتق برگرد اتاقت”. تا همـین جا هم تصور مـی کردم پشت سرم مـی آیـد و بَرم مـی گرداند خانه…
هنوز جمله ی آخرش را فراموش نکردم که گفت “فکر نکن اگـه راضی شـدم دست از سَرت بر مـی دارم..همـیشـه منو پشت سرت احساس مـی کنی…”. من هنوزم فکر مـی کنم…
-آهای خانم مـگـه با شما نیستم..چرا پیاده نمـیشی؟ مـگـه من علاف شمام؟ دو ساعتـه ما رو کـاشتی….
سر پایین انداختم و ببخشیـدی آرام در جواب غر و لند راننده زمزمه کردم و سریع پیاده شـدم ..دلم نمـی خـواست دوباره آن صدای گوش خراشش در گوشم بپیچد…از شاگرد سبزه رو و لاغر اندامش چمدان کوچکم را تحویل گرفتم و به سمت خروجی ترمـینال غرب حرکت کردم.
