دانلود رمان بازگشت طیطو اثر سروناز روحی (دختر خورشید)
دانلود رمان بازگشت طیطو اثر سروناز روحی (دختر خورشید) pdf
نام رمان : بازگشت طیطو
نام نویسنده : سروناز روحی (دختر خورشید)
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات رمان : 2610
ملیت نویسنده رمان : ایرانی
دانلود رمان بازگشت طیطو از سروناز روحی (دختر خـورشیـد) به صورت فایل PDF (پی دی اف) قابل اجرا در موبایل (اندرویـد و آیفون) و لپ تاب (pc) با لینک مستقـیم بدون سانسور
نگـارین، دختر تنها و مستقلی است که بارِ زندگی دو نفره با خـواهرش را به دوش مـیکشـد، در یک پرنده فروشی کـار مـیکند و با درآمد ناچیز زندگی اش را مـی گذراند، در این مـیان خاندان بزرگ و پولداری، با آمدن فرزند ارشـدشان به وطن دچار یک چالش بزرگ مـی شوند … مهندس آزاد زرنگـار به محض اینکه بازگشت رقـیبش را نزدیک مـی بیند، مهره هایش را آماده ی مبارزه مـیکند و تمام تلاشش برای کیش و مات کردن شاه را به کـار مـیگیرد، مهره پیاده، مهره ای بسیار مهم برای مبارزه است، این مهره در حالی که جابه جایی محدودی دارد و مهره ای کم ارزش شمرده مـیشود، پتانسیل زیادی دارد و مـیـدان نبرد شطرنج را تشکیل مـیدهد …
خلاصه رمان بازگشت طیطو
فورا دست کرد تـوی کیفی که کج روی دوش انداختـه بود، کیف پول را بیرون کشیـد تراول های مچالهی تـوی کیف را چنگ زد و دور از چشم مهرداد همه را به آزاد داد و گفت: خبرم بدی ها ؟ باشـه؟ جواب نداد و تراول ها را که گرفت، با گـام های بلندی به آن سوی خیابان رفت و به محض اینکه روی صندلی عقب نشست ، سر به پشتی صندلی تکیه داد و چشم هایش را بست . فصل دوم : پیاده “پیاده مـیتـواند پس از رسیـدن به انتـهای صفحه ارتقا پیـدا کرده و بعد از رسیـدن به خانه انتـهایی بلافاصله به مهره ای به جز خـودش و شاه تبدیل شود” مثل یک فیلم سینمایی بودم …
خستـه از تکرار شبانگـاهی … بی هدف در بدترین ساعت صدا و سیما برای خالی نبودن قاب رسانه پخش مـی شـدم! مطمئن بودم نه کسی از روی علاقه من را تماشا مـیکرد … نه از روی عادت … فقط تکرار بودم. یک تکرار احمقانه و بی دلیل. بدون هیچ تـوضیح یا دلیلی… بدون هیچ ارزش یا هدفی! فقط پخش مـیشـدم … صدا و تصویر بودم… زنده بودم… مـی جنبیـدم… حرکت مـیکردم … اما در بی موقع ترین ساعت شبانه روز! تمام سکـانس ها را از بر بودم …نفس مـیکشیـدم… مـی خـوابیـدم… حین بیـداری
برای رفع تشنگی؛آشامـیـدن یک لیوان اب ، برای رفع گرسنگی؛ بلعیـدن چند لقمه غذا ! و برای اینکه از کسی عقب نباشم ، چند صفحهای از کتاب های روی هم انباشتـه رو ورق مـیزدم…مثل یک معادلهی قبلا حل شـده … تـوی سطرهای باقـی ماندهی دفترکپی مـیشـدم… هر روز کپی مـیشـدم… خط بعدی… سطر بعدی… صفحه ی بعدی!نه مفهوم جدیـدی داشتم
نه قانون تازهای برای ارائه! پوچ بودم! کـاملا تـو خالی… مثل یک بادکنک از قبل باد شـده اما هر روز کمـی از باد و نفس درونش تخلیه مـیشـد ! که حتی به درد بازی و سرگرمـی یک بچه هم نمـیخـورد! به هیچ دردی نمـیخـورد … این من بودم ، سرباز سادهای که به آخرین اندوختـهی امـیـدواریاش، چنگ مـیزد و زیر قـیمت همه را مـی فروخت، این من بودم نگـارین جوان شیر ، آخرین بازمانده از یک خانوادهی چهار نفره . چیزی که هر روز در سرمن تکرار مـیشـد و کسی خطاب به من مـیگفت … تـو زیاد وقت نداری !
به زحمت اخرین قابلمه را تـوی کـابینت جا دادم و درش را بستم. نگـاهم به دور و بر چرخیـد. چیزی به چشمم نیامد، تا جایی که در تـوانم بود، همه چیز سرجایش قرار داشت. از اشپزخانه بیرون امدم، لیوان چای را از روی کـانتر برداشتم. روی اولین مبل سر راهم چنبره زدم. دو دستی لیوان دستـه دار شیشـهای را چسبیـده بودم و بازدم تلخ و گرسنهام را تـویش فوت مـیکردم. سرم را بلند کردم از دیـدن سایهی خـودم روی دیوار حس ناخـوشایندی داشتم ، با رخـوت از جا بلند شـدم و …
شماره تماس برای پشتیبانی پس از خرید :
09170366695 – شورکی
قیمت 27 هزار تومان
