نتایج آرشیو " رمان "

دانلود رمان الفبای سکوت اثر زینب عامل

دانلود رمان  الفبای سکوت اثر زینب عامل

دانلود رمان الفبای سکوت اثر زینب عامل pdf

نام رمان : الفبای سکوت

نام نویسنده : زینب عامل

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات رمان : 3380

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان الفبای سکوت

دانلود رمان الفبای سکوت اثر زینب عامل به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

افرا ملک یک دختر حاضر به جواب و پر روئی هست که برای کـار کردن به زور وارد مزرعه‌ی بزرگ تارخ نامدار مـی‌ شود، تارخ پسر بداخلاق و با جذبه ای هست، افرا روز اول رئیس را با کـارگر اشتباه مـی‌ گیرد و خرابکـاری پشت خرابکـاری، تا زمانی که دستـور اخراج او صادر مـی شود ولی افرا حسابی اعصاب تارخ پسر جذاب را بهم مـی ریزد …

خلاصه رمان الفبای سکوت

با موهایی نم دار و حوله ای که دور گردنش انداختـه بود پشت مـیز ناهار خـوری جمع و جور پذیرایی نشست … شیرین تـو آشپزخـونه مـیخـوردم دیگـه .چرا اینهمه بند و بساط رو آوردی چیـدی اینجا؟ مـگـه زانوهات درد نمـیکنن؟شیرین لیوان چایی نبات را روی مـیز گذاشت … دستش را به سمت حولهی دور گردن تارخ برد و آن را روی موهای نم دار تارخ انداخت و آرام سر او را ماساژ داد.

مـگر شیرین تر از نگرانی های پسرش در دنیا وجود داشت؟ خـوبم … اون جلسات فیزیوتراپی که مجبورم کردی برم خیلی فایـده داشتـه برام … عین آب روی آتیش … بعدشم مـیـدونم دوست نداری تـو آشپزخـونه غذا بخـوری … چند باری تـو خـونه ی نامـی خان تذکر دادنت به لاله و بقـیه خدمتکـارا رو شنیـدم … تارخ سر تکـان داد

جمله ی آخر شیرین را به وضوح نادیـده گرفت و در پاسخ به جمله ی اولش گفت:_لجبازی نمـیکردی از اول لازم نبود اون همه درد رو تحمل کنی. دست شیرین را گرفت و آن را از سرش جدا کرد … صبحونه مو بخـورم مـیرم بالا موهامو با سشوار خشک مـیکنم … برو به کـارات برس. شیرین بخاطر محبتی که از جانب تارخ پس زده شـده بود لبخند تلخی زد و با به صدا در آمدن تلفن خانه مجبور شـد از او فاصله بگیرد

گوشی بیسیم را برداشت و نگـاهی به آن انداخت … آرشـه. تارخ با حوصله و دقت برای خـودش لقمه گرفت … قطع کن . شیرین با شک زمزمه کرد: زشتـه مادر .از وقتی از سفر برگشتی یه ریز داره بهت زنگ مـیزنه .تارخ با جدیت جواب داد: زشت تماس های ایشونه .وقتی مـیبینه جوابش رو نمـیـدن بهتره دست از مزاحمت برداره

شیرین لب گزیـد … تارخ آرش دوستتـه .مزاحمت یعنی چی؟ تارخ جرعه ای از چایی نباتش را نوشیـد … شیرین آرش خبر داره من از سفر برگردم بایـد یکی دو روز استراحت کنم .خیالت راحت نگران سفارشاشـه .دلتنگ من نیست . سرش را سمت شیرین چرخاند … تا ده بشمار الان زنگ خـونه رو مـیزنه.با جدیت مشغول شمردن شـد

یک، دو، سه، چهار… قبل از اینکه عدد پنج را زمزمه کند اف اف خانه به صدا در آمد. تارخ مجدد سراغ صبحانهاش رفت و لب زد: بفرما…تشریف آوردن . شیرین با خنده سر تکـان داد. گـاهی آدمو مـیترسونی تارخ .از کجا فهمـیـدی پشت دره؟ تارخ نفسش را عمـیق بیرون داد.نترس شیرین خانم .با جنا در ارتباط نیستم .آرش عادتشـه .قبل از اینکه بیاد اینجا با خـونه تماس مـی گیره …

دانلود رمان الفبای سکوت اثر زینب عامل | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

1.5/5 - (2 امتیاز)

دانلود رمان بارقه های دل اثر پارا طاهری

دانلود رمان  بارقه های دل اثر پارا طاهری

دانلود رمان بارقه های دل اثر پارا طاهری pdf

نام رمان : بارقه های دل

نام نویسنده : پارا طاهری

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1990

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان بارقه های دل اثر پارا طاهری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

من آسو هستم، تک دختر حاج صادق صبوری. شیرینی خـورده ی شاهرخ پسر عموم بودم و از بچگی اسممون با هم مـیومد وسط. اما با اتفاقـی که یه روز برای من افتاد و تـوی خرابه های یه ساختمون نیمه کـاره روحم رو با بدترین شکل ممکن کشتن. من دیگـه اون دختر سر به هوای قبل نشـدم… شاهرخ هنوزم دوستم داره اما اگـه بفهمه چه اتفاقـی برام افتاده، باز هم ادعای عاشقـی مـی کنه؟ باز هم مـی‌تـونه دم از عشق و علاقه بزنه؟

خلاصه رمان بارقه های دل

پشت چراغ قرمز ایستاده بودم و باران نرم نرمک روی شیشـه ماشین مـی نشست. دلم برای دیـدنش سر ناسازگـاری برداشتـه بود و ولوله ای عجیب به جانم افتاده بود. دستم روی فرمان ماشین ضرب گرفتـه بود و صدای موزیک شادی را تا انتـها زیاد کرده بودم تا صدای غرغرهای مامان مرضیه را کمتر بشنوم. نمـی دانست این دل لاکردار زبان نفهم، حرف حساب حالیش نمـی شود و اگر مـیشـد دور ان دو گوی آبی رنگ خمار را خیلی وقت پیش خط مـی کشیـد.

از همان روزی که برای اولین بار حرف دلم را با غرور مردانه ام تاخن زده بودم و جوابش شـد یک «نه» به تمام معنای زهرآگین، که روزم را چون شب تار، سیاه و سوت و کور کرده بود. اما امروز برای چندمـین بار باز هم مصرانه داشتم بر سر خـواستـه ام پافشاری مـی کردم و بالاخره هر طور شـده دلش را بند خـودم مـی کردم. مرد پا پس کشیـدن و جا زدن نبودم.

از بچگی چیزی را که مـی خـواستم تا به دستش نمـی آوردم، خـواب و خـوراک نداشتم. خصوصا چیزی که ناز و ادا داشت و سخت به دست مـی آمد. اهل ناز کشیـدن و ناز خریـدن هم نبودم. با روش خـودم جلو مـی رفتم و مطمئن بودم بالاخره روزی به دستش مـی آوردم. این را به دل وا مانده ام قول داده بودم.

دانلود رمان بارقه های دل اثر پارا طاهری | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان خانه من قلب توست اثر فاطمه اصغری

دانلود رمان  خانه من قلب توست اثر فاطمه اصغری

دانلود رمان خانه من قلب توست اثر فاطمه اصغری pdf

نام رمان : خانه من قلب توست

نام نویسنده : فاطمه اصغری

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 994

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان خانه من قلب تـوست

دانلود رمان خانه من قلب تـوست اثر فاطمه اصغری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

به خاطر مردم است که مـی گویم گوش هایت را کمـی نزدیک دهانم بیار. دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تـهی مـی شود. و مردم نمـی دانند چگونه مـی شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت …

خلاصه رمان خانه من قلب تـوست

تمام جانم نبض گرفتـه و از استرس تنم به عرق نشستـه است. بار دیگر به ساعت مچی ام نگـاهی مـی اندازم و از کلاس بیرون مـی آیم. رنگ و رویم از ترس پریـده ولی بی حالی ساختگی را هم چاشنی آن کرده و قدم هایم را سمت منشی آموزشگـاه مـی کشانم. خانم حسینی منشی آموزشگـاه که رابطه ی خـوبی با اکثر بچه های آموزشگـاه دارد و همه او را به نام کوچک صدا مـی زنند.

پشت مانیتـور نشستـه و فیش های واریزی بچه ها را وارد سیستم مـی کند. تفاوت سنی زیادی با دانش آموزان مرکز ندارد و همـین باعث راحتی اش با بچه هاست. پشت پالتـوی طوسی ام را در مشت مچاله کرده به او نزدیک مـی شوم.

– سلام مونا جون.

– سلام عزیزم. مـگـه نبایـد الان سرکلاس باشی؟ چرا اینجا وایستادی؟

– یه کـاری داشتم راستش.

– بگو گلم. رنگت چرا اینقدر پریـده حالا؟

– چیزه…اممم…بایـد یه سر برم داروخـونه.

– ای بابا. پریود شـدی؟ مسکن بخـوای ژلوفن دارما.

قـیافه مستاصلی به خـود گرفتـه و با خجالت جوابش را مـی دهم:

– مسکن نه..راستش. چجوری بگم…پد لازمم. حتما بایـد یه سر برم داروخـونه.

– با دستمال کـارت راه نمـی افتـه؟ یکی دو ساعت دیگـه کلاست تموم مـیشـه ها.

– نه بابا مونا همـین الانشم فکر کنم لباسم لک شـده. اگـه اشکـال نداره مـی خـواستم هودیت رو قرض بگیرم.

مونا به سمت رخت آویز کنار سالنمـی رود و هودی کشمـیر چهارخانه را از روی آن برمـی دارد.

– نه بابا. چه اشکـالی؟ بیا گلم.

دانلود رمان خانه من قلب توست اثر فاطمه اصغری | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان دیوانه دوان اثر صحرا باقری

دانلود رمان  دیوانه دوان اثر صحرا باقری

دانلود رمان دیوانه دوان اثر صحرا باقری pdf

نام رمان : دیوانه دوان

نام نویسنده : صحرا باقری

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 976

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان دیوانه دوان

دانلود رمان دیوانه دوان از صحرا باقری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

تسنیم دختری ساده‌ دل، بی‌ پناه و ضعیف، اسیر چنگـال‌ های کثیف دلال‌ های زندگی مـی‌ شود و راهی ندارد جز فروختن روح و جسمش، اما خریـدار کیست …

خلاصه رمان دیوانه دوان

پدری که کـارتـون خـواب شـد و مرد ، مادری که از کـار افتاده بود و منی که راه زیادی داشتم تا استقلال و پول در آوردن آنهم در کشوری زنان بایـد چند برابر مردان بدوند و تلاش کنند تا بتـوانند کـار پیـدا کنند و خرج و مخارجشان پردازند تازه بایـد به دانشگـاه هم مـیرفتم که آیا بعدش کـار پیـدا کنم یانه پسر همسایه مان با بد بدبختی در دانشگـاه دولتی لیسانس گرفت الان هم در آژانس با ماشین پدرش کـار مـیکرد

خلاصه آنقدر این حرف هارا زدم و مادرم را تحت فشار گذاشتم که آخرش با شـهریار خان تماس گرفت تا صحت حرف های سینا را بررسی کند که برادرش هم تاییـدش کرد خلاصه سینا قبول کرد هزینه سفر و اقامت مرا بپردازد و در عوض بدهی از مادرم سفتـه بگیرد و من با حقوقم این پول را کم کم بپردازم من با رویای پول زیاد راحتی مادرم و درس خـواندن در بهترین دانشگـاه راهی شـهر جمـیرا در کشور امارات شـدم

همان موقع که رسیـدم با چند نفر خانم دیگر در هتلی متـوسط اسکـان داده شـدیم به سرعت در شرکت سینا مشغول به کـار شـدم ،کـارم مثل همه ی منشی ها کـارمند های دیگر بود هماهنگی تایپ کپی پرینت و هزاران کـار دیگر سینا مـیگفت این یکی از شرکت های اوست که در زمـینه ی مدلینگ و لباس فعالیت مـیکرد چند وقتی بود که خانم ارمنی که مسئول مانکن ها و مدل ها بود به من پیله کرده بود در مراسم مخصوص عیـد قربان لباسی را بپوشم و نمایش دهم سینا انتخاب را به خـودم سپرد

فقط یک لباس بود که فاخر بود و چشم گیر، راستش بدم نمـی آمد امتحان کنم شایـد مدل موفقـی شـدم بد جور وسوسه شـدم و شب ها خـوابم نمـی برد با مادرم مشورت کردم زن بیچاره وقتی شوق درون صدایم را شنیـد گفت امتحان کن عزیزم شایـد خـوشت اومد . مادرم زن مهربان و کم سواد ولی با دلی بزرگ و مهربان که خـواستـه اش در زندگی اش فقط خـوشحالی و عاقبت به خیری من است برای همـین از همان دوران کودکی بهترین دوستم مادرم بود و هست که گوش شنوایی است برای درد و دلهایم ،غصه هایم و شادی هایم هیچ وقت هیچ چیز را از مادرم پنهان نکردم

و هر چه در سینه داشتم برایش عریان مـیکردم حالا مادر مهربانم از کیلومتر ها دور تر باز هم گوش شنوایی بود برای دختر نگرانش تصمـیمم را به اطلاع ماهایا رساندم … ماهایا دیـدی بالاخره سماجتم نتیجه داد ،از همون لحظه اول که دیـدمت چهره خاص تـو منو تحت تآثیر قرار داد تسنیم جان با لهجه خاص ارمنی اش فارسی صحبت مـیکرد من جلوی آیینه به لباسی خیره بودم که قرار بود آن را نمایش بدم و خیاطان در حال فیت کردن لباس بر تنم بودن

ماهایا _با این پاهای بلند کمر باریک انگـار برا مانکن شـدن به دنیا اومدی عزیزم وای که خـودم یه جوری آموزشت بدم که وقتی رفتی رو استیج برق از سر همه بپپره . لباس پیراهن ماکسی یقه قایقـی با آستین های معمولی بلند ، که پارچه اش اونو به شـدت خاص کرده بود پارچه به سبک عربی پر تمتراق و تبرج گرایانه ،پارچه از گردن تا نوک پا از سنگ های قـیمتی پوشیـده شـده بود که حتی طراحان شرکت هم با ترس لرز لباس و جا به جا مـیکردند مبادا آسیبی ببیند

باورم نمـیشـد من این رویای زیبارو پوشیـدم . ماهایا_ این چشم های سیاه و خمار با آبرو های کمان و پوست بی نقص آت لباس اشرافی منو تا آسمان بالا خـواهد برد تسنیم عزیز. با پایان حرفش تـور بانی زیبا از جنس لباس ،رو موهای پر پشت و بلند خرمایی رنگم گذاشت و موهام رو پشت کمرم رها کرد …

دانلود رمان دیوانه دوان اثر صحرا باقری | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان فراز در هبوط اثر ساغر بانو

دانلود رمان  فراز در هبوط اثر ساغر بانو

دانلود رمان فراز در هبوط اثر ساغر بانو pdf

نام رمان : فراز در هبوط

نام نویسنده : ساغر بانو

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1883

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان فراز در هبوط

دانلود رمان فراز در هبوط اثر ساغر بانو به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

چطور مـی تـونم عاشق مردی بشم که برادرم رو ازم گرفت؟ اون یه لاتـه… یه لاتِ آدم کش ومن یه دختر بی پناه و فقـیر. اون جذابه، نفسگیره! اما من از اون متنفرم. اون برادرم رو کشتـه وحالا مـی خـواد مجبورم کنه به زور زنش بشم…

خلاصه رمان فراز در هبوط

روحانی کتاب قرآن را مـی بوسد و آن را کنار مـی گذارد. با خـواندن قرآن و اعتراف کردن به گناهانی که تاکنون انجام داده ام و تـوبه ای که روحانی مـی گویـد، قبول مـی شود….کمـی سبک شـده ام. دستی روی شانه ام مـی گذارد و مـی گویـد:

– مرگ برای همه است جوون…فقط شکلش فرق داره. و اینکه چه کـار بایـد کنیم که پشت سرمون بگن خدا بیامرزدش یا خدا لعنتش کنه…اما تـوی بعضی مواقع مثل مورد شما مرگ مـی یاد، ولی با بدنامـی. بدنامـی که شایـد حق اون آدم نباشـه…

– اینکه تـوی زندگیت چکـار کردی و کی بودی رو کسی نمـی دونه…فقط بهت مـیگن قاتل! کسی نمـیگـه قاتل قبل از انجام جنایتش آدم خـوبی بوده یا آدم بدی…فقط مـیگن یه قاتل رو اعدام کردن…اینجور مواقع تنها کـاری که از دست دیگران برمـی آیـد، دعا برای آرامش روح اون قاتل و صبر برای بازماندگـانشـه. این مرگ ها رو انشاالله خدا نصیب هیچ کس نکنه…اما وقتی نصیب شـد، بازم این فقط زندگیه دنیوی تـوئه که پایان مـی گیره…ولی زندگی تـوی جهان دیگـه همچنان ادامه داره.

آهی مـی کشـد و مـی گویـد:

– تا دو ساعت دیگـه سپیـده دم بزنه، اعدام مـیشی… اما خداوند در همه حال تـوبه ی بندگـانش رو مـی پذیره…اون کریم تر و بخشنده تر از بندگـانشـه. ببین کجای زندگیت کـار خـوبی کردی یا دعای خیر کسی رو برای خـودت خریـدی…که همون بشـه ضامن اون دنیات…تـو رو مـی سپارم به بخشش اون بخشاینده و به شفاعت حسین…انشالله روحتـون قرین رحمت متعال قرار بگیره.

دانلود رمان فراز در هبوط اثر ساغر بانو | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دانلود رمان آن نیمه دیگر اثر آنیتا سالاریان (anital)

دانلود رمان  آن نیمه دیگر اثر آنیتا سالاریان (anital)

دانلود رمان آن نیمه دیگر اثر آنیتا سالاریان (anital) pdf

نام رمان : آن نیمه دیگر

نام نویسنده : آنیتا سالاریان (anital)

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 507

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان آن نیمه دیگر

دانلود رمان آن نیمه دیگر اثر آنیتا سالاریان (anital) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

هم اکنون در بیست رمان با رمان پرطرفدار جدیـد با ترلان، دختر یکی از قاضی های معروف تـهران، برخلاف اون چیزی که تـوی خانواده ش رسمه اهل درس و مشق نیست و عشق رانندگی داره، در نتیجه ی پاپوشی که براش درست مـی کنن وارد یه باند مـیشـه، اونجا ازش انتظار دارن کـارهایی رو انجام بده که وجدانش قبول نمـی کنه، بین دو راهی گیر مـی کنه، بین زندگی خـودش و زندگی دیگران، زمانی که تصمـیم قطعیش و مـی گیره رویارویی با آن نیمه دیگرش مسیر نقشـه هاش و عوض مـی کنه …

خلاصه رمان آن نیمه دیگر

عاشق این بودم که پامو محکم روی پدال گـاز فشار بدم و خـودمو تـوی سرعت و صدای موتـور ماشینم گم کنم … در عوض تـوی ماشین بابام نشستـه بودم و با دهان نیمه باز به صف ماشین های رو به روم زل زده بودم … از ترافیک متنفر بودم … سرم درد گرفتـه بود و احساس مـی کردم دارم هوای مسمومـی رو به ریه هام وارد مـی کنم

سر گیجه هم به دردهام اضافه شـد…تصویر ماشین های رنگ و وارنگی که رو به روم بی حرکت وایستاده بودند و الکی بوق مـی زدند حالمو بدتر کرد. یه صدا تـوی سرم پیچیـد: مـی دونم از چی شاکی هستی … از اینکه نمـی تـونی گـاز بدی و این یکی ماشینم بفرستی تعمـیرگـاه … پوفی کردم و وارد یکی از کوچه های فرعی شـدم … راه رو از اون جا بلد نبودم ولی پرسون رفتن و به ترافیک ترجیح مـی دادم … کوچه ی فرعی به نسبت باریک و از ماشین های پارک شـده پر بود

بدبخت کسایی که خـونشون اینجاست. همـیشـه کوچه شون این شکلیه؟ در همـین موقع چشمم به پسری افتاد که داشت وسط کوچه با سرعت راه مـی رفت … یه شلوار جین سرمه ای و کـاپشن مشکی پوشیـده بود … کیفی رو به صورت کج روی شونه اش انداختـه بود … سرشو پایین انداختـه بود داشت وسط کوچه راه مـی رفت …اخم کردم و برایش بوق زدم …

دانلود رمان آن نیمه دیگر اثر آنیتا سالاریان (anital) | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

دانلود رمان  تابوشکن اثر فاطمه قیامی

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی pdf

نام رمان : تابوشکن

نام نویسنده : فاطمه قیامی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1090

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قـیامـی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و مـی خـواد بهش ضربه بزنه ناچار مـی شـه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکستـه از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگـه اون ها رو در روی هم قرار مـی گیرند ولی این بار حقـیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور مـی شـه اما حالا …

خلاصه رمان تابوشکن

نگـاهش به نگـاهم خـورد، دوباره چشمانش باریـد، در اتاق را چفت کردم و کمـی دور تر از او روی صندلی نشستم … هیچ ایـده ای برای شروع بحث مان نداشتم پس به ناچار سکوت کردم … با گوشـه ی انگشتانم کلنجار رفتم و سر به زیر منتظر بودم که صدایش آمد … وقتی امروز خیلی اتفاقـی تـونستیم بلیط هواپیما برای شیراز گیر بیاریم هم خـوشحال شـدم هم دلم خـون شـد

دستمال کـاغذی را زیر بینی اش کشیـد و با صدایی که از زور گریه خشـدار شـده بود ادامه داد: من هنوزم تـو شوکم … هیچوقت فکرشم نمـیکردم یاسر یه همچین آدمـی باشـه … هنوزم نمـیفهمم چرا بایـد اینکـارو با شما بکنه؟ … یاسر فقط زیادی تعصبی و غیرتی بود ولی هیچوقت دنبال شر و دردسر نبود … طاقت نیاوردم و مـیان حرفش پریـدم

برّنده گفتم:غیرتی؟؟ پوزخندم ناخـواستـه بود … کسی که به خاطر یه شک بیخـود زنشو به قتل مـیرسونه مـیشـه غیرتی؟ ناباور از خشم صدایم سکوت کرد و لب گزیـد … عصبی چشم بستم و تند و بی وقفه گفتم: چرا ازش نپرسیـدین دلیل این کـار مسخرش چی بوده؟ مامان شما هنوزم یه جوری حرف مـیزنی که انگـار اونیکه مقصره من بودم نه شازده پسر داداشت

آهستـه گفت: منظورم این نبود پرند جان دستم را به نشانه سکوت بالا گرفتم … منظورتـون دقـیقا همـین بود، یاسر اگـه حرفای منو تاییـد نمـیکرد شما هیچوقت سراغم نمـیومدین درست مثل همون هفت سال پیش از خـونه بیرونم مـیکردین … با بغض ادامه دادم … درست مثل هر وقتی که دلتنگی دیوونم مـیکرد و مـیومدم سراغتـون اما در رو برام باز نمـیکردین

دلگرفتـه روی صندلی آوار شـدم و نالیـدم  … مطمئنی من دخترتم؟ چشمانش با درد بستـه بود و هق هقش اوج گرفت … مامان من پرند بودم نه هرکسی … من بچت بودم … کسی که نه ماه تـو شکمت لحظه به لحظه رشـد کردم … دو سال شیره جونتـو خـوردم و قد کشیـدم … من پاره ی تنت بودم نه هرکسی

چطوری دلت مـیومد وقتی خستـه و دلتنگ بهت پناه مـیاوردم حتی نمـیکردی درو برام باز کنی؟ خشمـگین ادامه دادم … از اینا گذشتـه منم یه زن بودم درست مثل خـودت … من ازت انتظار درک داشتم نه دشمنی … چرا انقد زن ستیز بودی؟ مـیان هق هق گفت: من دوست داشتم فقط راهشو بلد نبودم زهرخند زدم … مطمئنی؟

دوست داشتن این مدلیه؟ دخترت شب قبل از عقد غیبش بزنه به مدت یه هفتـه، وقتی که پیـداش شـد حتی اجازه ندی حرف بزنه بگیریش زیر مشت و لگد و بهش انگ بی آبرویی بزنی … از خـونه بیرونش کنی … به همه بگی دختری به اسم پرند ندارم … هفت سال برات مهم نباشـه من کجام؟ چیکـار مـیکنم؟

خفه نالیـد … وقتی از ساعت 8 شبم گذشت و خبری از تـو و علیرضا نشـد هممون نگران شـدیم … خـونه پر از مهمون بود و شما پیـداتـون نبود … علیرضا وقتی بدون تـو اومد و گفت: که آرایشگـاه نبودی دنیا روی سرم خراب شـد … پچ پچ و مسخره کردن فامـیل شروع شـد … هرچی به گوشیت زنگ مـیزدیم خاموش بود …

کم کم شـد آخر شب و خبری ازت نشـد … همه ی مهمونا رفتـه بودن و ما مونده بودیم و یه ابروریزی بزرگ … خـواستیم بریم کلانتری که یاسر من و باباتـو کشوند تـو اتاق و گفت تـو فرار کردی … گفت از ازدواج با علیرضا پشیمون شـدی و داشتی از آرایشگـاه فرار مـیکردی که تـو رو دیـده و قول داده کمکت کنه و سوارت کرده … انقد از کـارت شوکه و عصبی بودیم که حتی یه درصدم فکر نکردیم دروغ …

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

1/5 - (1 امتیاز)

دانلود رمان دزد و شاه دزد اثر شیوا بادی

دانلود رمان  دزد و شاه دزد  اثر شیوا بادی

دانلود رمان دزد و شاه دزد اثر شیوا بادی pdf

نام رمان : دزد و شاه دزد

نام نویسنده : شیوا بادی

ژانر رمان : عاشقانه , طنز

تعداد صفحات رمان : 25

ملیت نویسنده رمان : سایت رمان بوک

رمان دزد و شاه دزد

دانلود رمان دزد و شاه دزد از شیوا بادی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

همـینک داستان سیاوش راد را برایتان قرار داده ایم و آشنایی اتفاقـی او با رز، دختری که برای درمان بیماری مادرش مجبور به دزدی مـی شود، سیاوش شایـد رفتار ها و نیتش در ابتدا خنده و شادی بود، شایـد تمام عمر با پول و عنوان پدرش زندگی کرده، اما این اولین باری است که کـاری را خـودش به تنهایی انجام مـی دهد و برای شخص مقابل اسطوره شـده و با غرور عنوان شاه دزد را به دست مـی آورد …

خلاصه رمان دزد و شاه دزد

باز هم گرمای شـدیـد مرداد ماه … شال نخی قهوه ای رنگش رو کمـی آزاد کرد تا هوا بین موهای بلندو رها شـده اش بپیچه و کمـی نفس حبس شـده اش آزاد بشـه … با تـوقف مترو سوار مـیشـه و بین انبوه جمعیت مـی ایستـه … نگـاهش هدفدار بین مردم مـیچرخه … دختری لاغر اندام با صورتی گرفتـه … از شوهد پیـداست که یک بدبختی هست مثل خـودش! … مردی با تی شرت و شلوار لی و چشمهایی که مدام رو صورت خانم ها در گردشـه!

مردی دست فروش که از جوراب هایی که داره تعریف مـیکنه … مردی کت و شلوار پوشیـده که مدام به ساعتش نگـاه مـیکنه … پیـداس که حسابی عجله داره و حواسش به هیچی نیست! لبخندی رو لبش مـیشینه … خـودشـه! … کمـی به مرد نزدیک تر مـیشـه … مترو در ایستگـاه بعدی تـوقف مـیکنه … دل دل مـیکنه که مرد پیاده نشـه … جمعیت بیشتر مـیشنو کمـی دیگـه به مرد نزدیک مـیشـه … خـوشبختانه مرد پیاده نشـده و افزایش جمعیت کـارش رو راحت تر کرده

دستش به نرمـی به سمت جیب شلوار مرد مـیره و … خـودشـه! … لبخندی مـیزنه و به سه شماره کیف مشکی رنگ تـو کیف کوله اش مـیوفتـه … راضی از تلاش امروزش ایستگـاه بعدی پیاده مـیشـه و با خـوشحالی پله هارو بالا مـیره تا به فضای باز خیابون برسه… غافل از اینکه چشمهایی جستجوگر قدم به قدم دنبالشن … با رسیـدن به خیابون نفس راحتی مـیکشـه و مسیری رو پیاده مـیره، به پارکی که در راستای خیابونه مـیره و روی صندلی سفیـد رنگی مـیشینه …

دانلود رمان دزد و شاه دزد اثر شیوا بادی | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان شیطان عاشق می شود اثر طناز رادمنش

دانلود رمان  شیطان عاشق می شود اثر طناز رادمنش

دانلود رمان شیطان عاشق می شود اثر طناز رادمنش pdf

نام رمان : شیطان عاشق می شود

نام نویسنده : طناز رادمنش

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1449

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان شیطان عاشق مـی شود

دانلود رمان شیطان عاشق مـی شود اثر طناز رادمنش به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

این رمان درباره پسری به اسم داروین است، پسر داستانمون حاصل یک ارتباط نامشروع است، خانوادش اصلا او را قبول ندارند، در یک شب سرنوشتش عوض مـی شود، تـو عمارت مهمونی بزرگ برگزار مـیشـه، داروین که 15سالش بوده یه لیوان نوشیـدنی غیرمجاز مـی خـورد، صبح که پا مـیشـه مـی بینه تـو تخت خـواهرش بدون لباس است و اونا مـیگن که به خـواهرش دست درازی کرده، پسر قصمون رو از خـونه بیرون مـی اندازند، اما داروین با تمام این سختی ها و رنج ها بزرگ شـده و تبدیل به بزرگترین تاجر ایران مـیشـه …

خلاصه رمان شیطان عاشق مـی شود

با اندوه خیره شـدم به دختر آرایش شـده داخل آینه … این من بودم؟ صورتم به شکل ماهرانه ای آرایش شـده بود و تاج زیبایی روی موهای شنیون شـدم کـار شـده بود … دلم شکستـه بود … دلم مـی خـواست بشینم برای بخت سیاه خـودم زار زار گریه کنم … چرا من نبایـد یه روز خـوش تـو زندگیم ببینم … اخه خدا این حقه؟ دستی روی شونم نشست … برگشتم و دیـدم آرایشگره که با لبخند خیره شـده به هنرش … وقتی نگـاهم رو دیـد با لنخند گفت:

عروس خانم مـی پسندی؟ هر کـاری کردم لبهام کش نیومد … برای لبخند تنها پوزخندی نشست گوشـه لبم … پوزخندی به تلخی زندگیم … ترجیح دادم جوابش رو ندهم … چون دلم خیلی شکستـه بود … واقعا حال حوصله ی کسی رو نداشتم … آهی کشیـدم با صدای ضعیفی گفتم:  خـوب شـده دستتـون درد نکنه … انگـار آرایشگرم فهمـیـده بود حالم خـوب نیست … چون تنها به لبخندی اکتفا کرد و رفت … سیاهی اطرافم رو گرفتـه بود … هنوز هم نمـی تـونستم باور کنم که خانواده ام من را فروختند

اونم به پسر عموم شایان … یه کسی که بی نهایت ازش متنفر هستم … همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. عمو و بابا تمام قول و قرار هاشون رو گذاشتن … حتی هیچ کس به خـودش زحمت نداد نظر منو بپرسه … هه …خنده داره. اما اونا به جای نظر خـواستن از من، فقط بهم اطلاع دادند که آماده شم برای عروسی …

دانلود رمان شیطان عاشق می شود اثر طناز رادمنش | pdf لینک مستقیم بدون سانسور

5/5 - (1 امتیاز)

دانلود رمان آلاس اثر مهرناز صالحی

دانلود رمان  آلاس اثر مهرناز صالحی

دانلود رمان آلاس اثر مهرناز صالحی pdf

نام رمان : آلاس

نام نویسنده : مهرناز صالحی

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی، درام

تعداد صفحات رمان : 1110

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان آلاس اثر مهرناز صالحی با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون و جاوا با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

زندگی از وقتی شروع شـد که قرار شـد همه چی تموم شـه، وقتی که دختر قصمون تـو جنگ ناعادلانه‌ای قرار گرفت، جنگی که قصد داشت از جنس عشق باشـه یه عشق عمـیق به پسری از جنس غرور، ولی همه چی بهم ریخت، مثل یه شعله طلایی آتیش، همون‌قدر زیبا و سوزان، آتیشی که یه باره تبدیل به خاکستر شـد و زندگی دختر و پسر داستانمون رو متحول کرد، این داستان روایت دختر و پسری رو داره که دل‌هاشون فرسخ‌ها از هم فاصله داره، اما یه اتفاق یه تلنگر یه آتیش سوزی، یه فرار از زندگی جفتشون رو عوض مـی‌کنه …

خلاصه رمان آلاس

صدای بلند هق هق هام تمام فضای اتاق رو پر کرده بود که دستی نرم روی کمرم کشیـده شـد … با سرعت از جا پریـدم که نگـاهم به عمه کتی افتاد که با نگـاهی سرشار از غم به هم زل زده بود … به تندی اشک هام رو پاک کردم و با لبخند تصنعی و صدایی گرفتـه گفتم: اِ عمه شما کی اومدیـد؟ دستش رو صورتم گذاشت و با مهربونی گفت: ترگل دخترم بسه نیست دیگـه غصه؟!

من مطئنم کیوانم راضی نیست تـو خـودت رو اینقدر عذاب بدی عزیزکم … دماغم رو بالا کشیـدم و نگـاهم رو به چشمهای سبز عسلی عمه کتایون دوختم با اینکه مرز پنجاه سال رو هم داشت رد مـیکرد ولی هنوز زیبایی چشمـگیری داشت … موهای رنگ شـدی کوتاه عسلیش که روی شونه های سفیـدش خـود نمایی مـیکرد با رنگ چشم هاش هارمونی زیبایی داشت … بوسه ای به پیشونیم زد و با آرامش گفت:

نبینم دیگـه این اشک هات رو؟! باشـه دخترم؟! با گـاز گرفتن لبم سعی در مخفی کردن بغضم کردم و فقط به آرومـی سرم رو تکون دادم … موهای آشفتـه روی پیشونیم رو پشت گوشم فرستاد و گفت: پاشو مادر صورتت بشور بیا صبحونه بخـور ببین چقد لاغر شـدی؟ خنده کوتاهی کرد و ادامه داد … شـدی پوست استخـوون! لبخند بیجونی زدم که دستم رو گرفت و مجبورم کرد از سر جام بلند شم به سمت سرویس هلم داد و با لحن جدی گفت:

سریع بیایی پایین نبینم نشستی آبغوره گرفتی! زیر لب »چشمـی« گفتم که لبخندی به روم پاشیـد و از اتاق خارج شـد … با گوشـه ی شالم صورتم رو خشک کردم و به سمت پایین روانه شـدم … رها روی مبل لم داد بود، سرش تـو گوشی بود و لبخند کجی گوشـه ی لبش خـودنمایی مـیکرد … سلامـی بهش کردم که سرش رو بلند کرد و با دیـدنم یه تا از ابروش رو انداخت بالا انداخت و زیر لب جواب سلامم رو داد

وارد آشپز خـونه شـدم، عمه پشت سینک وایستاده بود و داشت ظرف های شام دیشب من کـارن رو مـیشست … با خجالت لبم رو گـاز گرفتم و با صدایی که شرمندگی تـوش موج مـیزد گفتم: وای! عمه جون شما چرا خـودتـون انداختیـد تـو زحمت؟ خـودم مـیشستم … به سمتم برگشت و درحالی که لیوان رو تـو سبد مـیذاشت گفت: این چه حرفیه قشنگم، بشین صبحونت بخـور

صندلی پایه بلند رو عقب کشیـدم و روش نشستم … نگـاهی به صبحونه ای که عمه روی کـانتر چیـده بود انداختم و آروم شروع کردم لقمه گرفتن … دستم رو سمت سبد نون دراز کردم و با برداشتن یه تیکه نون لواش و برای ارضا کنجکـاویم گفتم: کـارن پس کجاست، صبحونه خـورده؟! یه خـورده پنیر روی نون گذاشتم و به عمه خیر شـدم که جوابم رو بده … پیشبند آبی رنگ رو از دور کمرش باز کرد و در همون حال گفت: نه مادر صبحونه نخـورد، قهر کرد!

لقمه رو تـوی دهنم فرو کردم و با دهن پر و تعجبی ساختگی گفتم: قهر کرد! چرا؟! به سمت گـاز صفحه ای رفت و در حالی که در قابلمه رو بر مـیـداشت نگـاهی به خـورشتش انداخت و گفت: یه حرفی زدم به مذاقش خـوش نیومد، تـو الان صبحونت رو بخـور با تـو هم کـار دارم … نگـاهم رو از عمه که در حال چشیـدن غذاش بود گرفتم، تیکه نوندیگـه ای برداشتم و درحالی که شکلات رو روش مـیمالیـدم با کنجکـاوی گفتم …

دانلود رمان آلاس اثر مهرناز صالحی | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

»...203040 424344 50...«