نتایج آرشیو " رمان "

دانلود رمان رمان راز یک سوگند اثر شکیبا پشتیبان

دانلود رمان رمان راز یک سوگند اثر شکیبا پشتیبان

دانلود رمان رمان راز یک سوگند اثر شکیبا پشتیبان pdf

نام رمان : رمان راز یک سوگند

نام نویسنده : شکیبا پشتیبان

ژانر رمان : تراژدی , عاشقانه , پلیسی

تعداد صفحات رمان : 144

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان راز یک سوگند

دانلود رمان راز یک سوگند اثر شکیبا پشتیبان به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

سرگذشت دختری به اسم آدنیس رو نقل مـیکنه که منش به شـدت مثبت داستان مون و در گذشتـه به باند بزرگ و یه نیروی پلیس افشا کرده ، در حقـیقت دستگیرشون کرده ، آدنیس داستان ما پلیس ، ولی حالا جان مرده ای داره ، دیگـه مثله قبل خشنود و سرزنده نیست ، ضعیف شـده و ازجنس شیشـه است که با کوچکترین آسیب مـیشکنه و نوسازی نمـی شـه ، چرا ؟ چون یه سری از باند قاچاقچیان تمام خانواده اش و کشتن و آدنیس بی گناه مظلوم خـودش رو مقصر مرگ پدر و مادرش مـیـدونه …

خلاصه رمان راز یک سوگند

در سایه های اشک تـو تصویر مـی شوم … با واژه های شعر تـو تعبیر مـی شوم … با آخرین نگـاه دو چشم جوان تـو من قطره قطره مـی چکم و پیر مـیشوم … خبری نیست … خیاطی مـیکنم آسمان را به زمـین مـی دوزم و چشم هایم را به در! … خدا مـی داند دلم را چند بار کوک زدم که این چنین دل تنگم ، راز یک سوگند!

راوی : آدنیس من از تبار غمم ، غمـی که پایانی ندارد و به تمام وجودم ریشـه کرده و نابودی را به رستاخیز بستـه است … من سرشار از دردم ، دردی که هیچ وقت از بین نخـواهد رفت! … همـیشـه دوستم سارمـینا به من مـی گویـد : هی دختر آخه چی تـو رو از سنگ کرده ؟ به خدا که هنوز دلیل سنگ شـدنم را نمـی دانم! … ولی مـی دانم مادر گرانبهایم را از دست داده ام … پدر مهربانم را از دست داده ام … برادر بزرگم آدونیس را از دست داده ام و خـواهری که تازه داشت وارد دانشگـاه مـیشـد!

آندیا را از دست داده ام … من خـود کردم و در این دل دردم گله هاست آه که عاشق شـدن عادت کم حوصله هاست و من ،

آری من هرگز عاشق نخـواهم شـد! … امن … آری من دختری به نام آدنیس امـینی فر بیست و چهار ساله از تـهران که لیسانس پلیسی دارم،مـیگویم که عاشق نمـیشوم! … من یک بار عاشق بودم … آن همه عاشق خانواده ام،کسانی که با تمام وجود مـی پرستیـدم شان!

آنها را از دست دادم و تنها شـدم و بار دیگر نمـی خـواهم با عاشق شـدنم جان کس دیگری گرفتـه شود … من دیگر عاشق نخـواهم شـد تا کسی از دست نرود تا کسی نمـیرد! … آه که اصلا دلم نمـی خـواهد صحنه تصادف شان را یادم بیایـد … نمـی خـواهم خاطرات مرگشان روح مرا درد دهند و سوهان عذاب کشیـدنم باشند …

دانلود رمان رمان راز یک سوگند اثر شکیبا پشتیبان | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان رمان در مسیر باد بمان اثر بهار سلطانی

دانلود رمان رمان در مسیر باد بمان اثر بهار سلطانی

دانلود رمان رمان در مسیر باد بمان اثر بهار سلطانی pdf

نام رمان : رمان در مسیر باد بمان

نام نویسنده : بهار سلطانی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 648

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان در مسیر باد بمان

دانلود رمان در مسیر باد بمان اثر بهار سلطانی با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون و جاوا با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

هم اکنون در بیست رمان بخـوانیـد: سهیل مردی جذاب، مقتدر و مغرور صاحب هتل ستاره، با دیـدن زویا دختری زیبا و کم سن و سالی که تازه از فرانسه برگشتـه و در هتل اقامت دارد، خـود را به او نزدیک مـی کند و در شبی گیج و مدهوش زندگی زویا را چنان دچار تغییر و تحول مـی کند که زویا مجبور مـی شود…

خلاصه رمان در مسیر باد بمان

بیرون هتل، تاکسی آقانبی منتظرم بود. صبح بهش زنگ زدم و گفتم بیاد دنبالم. حامد جاهای دیـدنی تـهران و دیشب بهم گفت و ازم خـواست برم ببینم. درصندلی عقب ماشین که جای گرفتم بازم به گذشتـه ها پرکشیـدم، فکرم رفت… آهنگی زیبا هم درفضاپخش بود و منو به عالم دیگـه ایی برد… یکی هست تـو قلبم که هرشب واسه اون مـینویسم و اون خـوابه…. نمـیخـوام بدونه واسه اونه که قلب من اینقده بی تابه…. -خانم کجابرم؟ غرق آهنگ بودم، سرم و بلند کردم و گفتم: من جایی رو بلد نیستم… مـیخـوام برم جاهای دیـدنی شـهر.

خنده ایی کرد و گفت : -تـهران شلوغ ، به غیراز دود ودم چی داره ؟؟ – درستـه ، ولی مـیخـوام زادگـاه پدرم و بیشتر ببینم… -باشـه، چشم…. اونروز وقتی با تاکسی شـهرو دور مـیزدم، یاد پدر و مادرم و عشق سال های پیششون افتادم، مخالفتا و کشمکش هایی که به خاطر سر نگرفتن عروسیشون اتفاق افتاده بود… شام رو در رستـوران غذا خـوردیم… عاشق غذاهای ایرانی بودم. آقا نبی خیلی سربه زیر بود و نمـی خـواست وارد رستـوران بشـه، اما به خاطر زحمتای زیادی که برام کشیـده بود ازش درخـواست کردم با من شام بخـوره.

دوسه باری تلفنش زنگ خـورد و جواب داد. احساس کردم معذبه! -آقا نبی مزاحم نشم ؟! خنده تصنعی کرد و گفت: نه… خانممه… شما رو به خـونه دعوت مـیکنه. همـیشـه از مهمان نوازی ایرانیا شنیـده بودم، ذوق زده لبخندزدم و گفتم: مرسی، شمالطف دارین. خـواهش مـیکنم، یه کلبه حقـیرانه ای هست…. -ممنونم، شمالطف دارین، اما من مـیرم هتل، از فردا هم بایـد دنبال خـونه عمه و پدربزرگم بگردم، بازم زحمتام مـی افتـه گردن خـودتـون…. آخرشب به هتل برگشتم. لابی خلوت بود وآهنگ ملایمـی با صدای کم تنها سروصدای اونجا بود.

سمت پیشخـوان هتل رفتم کلیـد اتاقمو بگیرم، آقای مدیرهم بود. جلوتر از من خندیـد و سلام کرد. کلیـد رو گرفتم و گوشـه ایی ایستادم. احساس مـی کردم آقای مدیر باهام کـار داشت پیشخـوان و دور زد و به سمتم اومد، مقابلم که ایستاد، صدایی صاف کرد و گفت: -خـوش گذشت بهتـون؟ همـین… همـین بود کـارش؟؟ یا مـیخـواد سرحرف و باز کنه؟؟ !!! با بی مـیلی گفتم: -آره، ممنون ایران قشنگـه…. زل زده بود به چشمام و یه لحظه ازم چشم برنمـیـداشت. شـهرهای قشنگشو اگـه برین دیگـه اصلا دوست ندارین ترکش کنین….

دانلود رمان رمان در مسیر باد بمان اثر بهار سلطانی { pdf با بهترین کیفیت بدون سانسور}

دانلود رمان رمان ستی اثر پاییز

دانلود رمان رمان ستی اثر پاییز

دانلود رمان رمان ستی اثر پاییز pdf

نام رمان : رمان ستی

نام نویسنده : پاییز

ژانر رمان : عاشقانه , جنایی , هیجانی

تعداد صفحات رمان : 1378

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان ستی

دانلود رمان ستی اثر پاییز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

هاتف، مجرمـی سابقه‌دار، مردی خشن و بی‌رحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان مـی‌شود، مردی درشت‌ قامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن «چشم‌» شنیـده نمـی‌شود …

خلاصه رمان ستی

به تاج تخت تکیه داده و محتـویات تلخ لیوان را مزه مزه مـی کردم. خاطرات از پس ذهنم هجوم مـی آوردند. جیغ و داد، آوای التماسش و تفی که به صور تم انداخت… بعد از آن فقط چیزی شبیه یک آخ! کوتاه و منقطع. ترکیب الکل و هوس معجون خطرناکیست که عقل را از سر به در مـی کند. آنقدر که نبینی که بیهوشی از فرق شکـافتـه است و درد، نه از ترس و وحشت.

دنیا بر سرم آوار شـد وقتی روز بعد، فهمـیـدم که سرش شکـافتـه، از حال رفتـه و من مشغول بودم. چه چیزی این ژنتیک کثیف مرا تـوجیه مـی کرد؟ تمام دنیا هم جمع شوند، آن آبی که ریختـه شـد، به کـاسه باز نمـی گردد. کـابوسی که شب های طولانی، دست از سرم بر نداشت. شب هایی شبیه امشب! چه چیزی عایـدم مـیشـد با مرور این خاطرات چرک گرفتـه..

چشم بر هم گذاشتم و آخرین تلاش برای راندن تصاویر مغشوش از سرم! وحشتی که از خـوابیـدن داشتم، باز هم سراغم آمده بود. کـابوس های جهنمـی! صحنه حرکت انگشتانم بر روی صورتش ، صورتی محو، موهایی لخت و سیاه که رخساره اش را مـی پوشاندند. دستی که پیش مـی بردم تا موها را از صورتش کنار بزنم! ولی به جای الی، مادرم بود! صدایی از موبایلم، گردباد خیال را دود کرد…

دانلود رمان رمان ستی اثر پاییز | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی pdf

نام رمان : رمان اعجاز با تو بودن

نام نویسنده : محبوبه فیروزخانی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1127

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان اعجاز با تـو بودن

دانلود رمان اعجاز با تـو بودن اثر محبوبه فیروزخانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

کیارش عادل با عشقـی ممنوعه دست به گریبانه و درست وقتی که مانعی سد راهش نیست و مـی‌خـواد عشقش رو جار بزنه، متـوجه دسیسه‌‌ای مـی‌شـه که مسبب تمامش …

خلاصه رمان اعجاز با تـو بودن

من و آسمان شبیه هم بودیم. هر دو ابری … هر دو غمـگین … او بی پروا مـی غریـد و نعره مـیزد و من بیصدا در خـود مـی شکستم. او همه چیز را در هم

مـی پیچیـد و من ویرانی زندگیم را نظاره گر بودم. گویا هر دو زخمـی بودیم. زخم کدامـیک کـاری تر بود، او که مـی باریـد یا من که دیگر حتی اشکی برای فرو ریختن نداشتم. … خشک شـده بود، همه چیز، حتی احساس لگدکوب شـده ام نیز رمقـی به جانش نمانده بود تا پایـداری کند.

سوز سردی تا مغز استخـوانم نفوذ کرده و آهی سردتر به جانم رخنه مـیکرد. گویا همه کمر به قتلم بستـه بودند، اما دیگر پوست کلفت تر از این حرفها شـده

بودم. آنقدر از زمـین و زمان بر سرم باریـده بود که این حجله عروسی پیشش هیچ بود. این ماشین گل زده و این هلهله های شاد نیز نمـی تـوانست خرابه ام را ویران تر کند. تنها چیزی که وجودم را به آتش مـی کشیـد خاطرات نه چندان دوری بود که به آنها دل خـوش کرده بودم و امـیـدی که رو به نابودی بود.

کهنه تیر چراغ برق پناهگـاهی بود تا هم از باران در امان باشم و هم از دیـد دیگران. دور ایستاده بودم نه آنقدر که لبخند را بر چهرۀ عروس و داماد نبینم. دور ایستاده بودم نه آنقدر که آرزوی خـوشبختی اطرافیان را نشنوم. دور ایستاده بودم نه آنقدر که برق شادی را در نگـاهشان نبینم. و چه دردناک بود این شادی.

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی | pdf لینک مستقیم بدون سانسور

دانلود رمان رمان درد وارونه اثر ریحانه کیامری

دانلود رمان رمان درد وارونه اثر ریحانه کیامری

دانلود رمان رمان درد وارونه اثر ریحانه کیامری pdf

نام رمان : رمان درد وارونه

نام نویسنده : ریحانه کیامری

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1317

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان درد وارونه اثر ریحانه کیامری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

اژدهای پادشاه لقب ورزشکـار قهرمانی به نام سیامک است که در حیطه فعالیتش به این نام شـهرت دارد، برای حل مشکل یک پرونده خانوادگی به وکیل موفق و جوانی به نام مهرانه رجوع مـی کند که از قبول آن سرباز مـی زند و در مقابل پرونده همسر سیامک را مـی پذیرد و پیروز مـی شود، بازی سرنوشت و چرخ گردان سبب خـویشاوندی سیامک و مهران مـی شود و اکنون سیامک به هر روشی در پی انتقام آن شکست …

خلاصه رمان درد وارونه

ریلکس پا روی پا انداختـه و تکه ای از پرتقال تـو سرخ را به دهان گذاشتم ._هوم؟ دو روز از آن شب کذایی مـیگذشت و طبق صحبتـهایی که با شـهروز کرده بودم قرار بر این شـد که بگوییم طرف مقابل آن چیزی نبوده که انتظارش را داشتیم . طبق آن چیزی که طبق تجربه از مادرم مـیـدانستم، پس از فهمـیـدن ماجرا حسا بی بلوا به پا مـیکرد، بنابراین دست پیش گرفتـه و خـودم به خانهشان آمدم تا قبل از جوش آوردنش که یقـینا دامن همه را مـیگرفت، خـودم آرامش کنم . کـارد مـیزدی خـونش درنمـی آمد…

چشمان گرد شـده اش را به منی که با بیخیالی مـیوه مـیخـوردم دوختـه بود و از گر گرفتن گونه هایش مـیفهمـیـدم که دلش مـیخـواهد مرا با دندان ریز ریز کند! _مهری این حرفا چیه؟ نمـیخـوای بهم بگی داری چه غلطی مـیکنی؟ ناسالمتی من مادرتم، بایـد از دهن فاطمه خانم بشنوم که دخترم چه تصمـیمـی گرفتـه؟! _حالا چرا جوش مـیارین شما، بابا منو شـهروز چند روز مـیشـد که مـیخـواستیم این موضوع رو بهتـون بگیم، اگر از قبل باهاتـون در مـیون نگذاشتم دلیلش فقط اصرارای بیخـودتـون به ازدواجم با شـهروز بود، اینکه هر موقع هر حرفی زدم گفتین صبر کن، پسر خـو بیه، خانوادهی خـو بی داره، لگد به بختت نزن، فالنه بهمانه!… روی مبل رو به رویم نشست

مـگـه دروغ گفتم؟! از کجا همچین موقعیتی مـیخـواستی گیر بیاری؟ پسره خـوشگل نبود که بود، خانواده دار نبود که بود، تحصیل کرده نبود که بود ،پولدار نبود که بود، دیگـه چی مـیخـواستی تـو من موندم! بشقاب مـیوه را روی مـیز کو بیـدم، علیرغم مـیل باطنیام بایـد کمـی از حقایق پرده برداری مـیکردم . _مامان شما چرا همه چیز و تـوی ظواهر مـی بینین؟! رفتار و اخالق طرف مهم نیست؟! بابا به پیر به پیغمبر این آدم در حد و شان من نبوده و نیست، اگـه یه ذره هم شک داشتم از دو شب پیش تـو اون مهمو نی کـامل مطمئن شـدم با شک چشم به دهانم دوخت

_بگو ببینم چی شـده مـگـه اون شب! سعی داشتم به آرامـی و بدون جبهه گرفتن حرفهایم را بزنم . _مامان من خـوشم نمـیاد که شوهرم با هر کس و ناکسی بگـه بخنده، ادب و شخصیت حکم مـیکنه که وقتی منو با خـودش ببره جایی که هیچ کس و نمـیشناسم حواسش بهم باشـه، منو ول نکنه بره پی خـوشگذرو نی خـودش! خـودم را کمـی جلو کشیـدم و ولوم صدایم را برای تاثیرگذاری بیشتر پایین آوردم . _مامان من یکی و مـیخـوام که وقت تنهایی پیشم باشـه، کسی که موقع مشکـالتم خیالم راحت باشـه یکی هست که حواسش بهمه… مامان من به اندازهی کـافی تکیهگـاه و پشتیبان بودم، اگـه قرار باشـه ازدواج کنم مـیخـوام که همسرم این وظیفه رو به عهده بگیره، نه این که بازم این من باشم که همه ی بار زندگی رو به دوش بکشم … با دقت گوش مـیـداد و چهره ی محزونش نشان از موثر بودن حرفهایم بود …

دانلود رمان رمان درد وارونه اثر ریحانه کیامری | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان رمان کلاکت جلد اول و دوم اثر سرو روحی

دانلود رمان رمان کلاکت جلد اول و دوم اثر سرو روحی

دانلود رمان رمان کلاکت جلد اول و دوم اثر سرو روحی pdf

نام رمان : رمان کلاکت جلد اول و دوم

نام نویسنده : سرو روحی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2395

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان کلاکت

دانلود رمان کلاکت اثر سروناز روحی جلد اول و جلد دوم به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

راستین حکمت، بازیگر گم نامـی که پس از سالها تلاش در عرصه ی تئاتر و تلویزیون، با اولین قدم در سینما، برنده ی سیمرغ بلورین جشنواره ی فجر مـی شود… با این موفقـیت سیل پیشنهاد های کـاری به سمتش هجوم مـی آورد و او بعد از سالها با معشوقه ی سابقش هم بازی مـی شود… معشوقه ی دیروزش که فقط متعلق به او بود، حالا متعلق به همه است … صحرا ملکـانی که در آستانه ی سقوط است رو به روی مردی که قله های پیروزی را فتح کرده است…رمانی با آمـیزه هنر و عشق…

خلاصه رمان کلاکت

چشم هایش از فلش پیوستـه ی دوربین های عکـاسی، دودو مـیزد. پایش را روی پا انداختـه بود و با پنجه هایی که در هم قلاب کرده بود جلو را مـی پاییـد؛ صحنه ی رو به رویش سرشار از شگفتی بود. صدای هیاهوی جمعیت سردردش را تشـدیـد مـی کرد، وز وز های ساسان مزیـد بر علت بود که گوشـهایش زنگ یکنواختی را پخش کند ، درمورد همه چیز و همه کس اظهار نظر مـیکرد و زبانش دقـیقه ای دست از جنبیـدن برنمـی داشت.

مجری پشت تریبون، نمک مـی ریخت … شورش کرده بود! نفسش در سینه مانده بود و چشمش به پاکتی که قرار بود باز شود خیره … فاصله اش نزدیک بود، مـی تـوانست پنجه های مسلط بانوی اول سینما را ببیند که چطور درون پاکت مـی لغزیـد و کـارت کوچکی را بیرون مـی کشیـد … لبخند شیرینی روی صورتش نقش بست و در مـیکروفون با صدای رسایی بدون پنهان کردن شعف در چشمهایش، لب زد:

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد … اهدا مـیشود…به…جنااب….آقای… صدای دخترها سالن را پر کرده بود … چشمهایش را بست و صدای ظریف و زنانه ای شیوا لب زد: راستیِن…حکمت! … سالن پر شـد از جیغ و سوت و سر و صدا … کنار دستی اش بلند شـد و ساسان با انرژی و شگفت زده دستـهایش را به هم مـی کوبیـد. با تأنی از جا بلند شـد…

دانلود رمان رمان کلاکت جلد اول و دوم اثر سرو روحی | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دانلود رمان رمان من و روزهای بی تو بودن اثر کیوان عزیزی

دانلود رمان رمان من و روزهای بی تو بودن اثر کیوان عزیزی

دانلود رمان رمان من و روزهای بی تو بودن اثر کیوان عزیزی pdf

نام رمان : رمان من و روزهای بی تو بودن

نام نویسنده : کیوان عزیزی

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات رمان : 2524

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان من و روزهای بی تـو بودن

دانلود رمان من و روزهای بی تـو بودن اثر کیوان عزیزی با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون و جاوا با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

زیر تیغ آفتاب سوزان مرداد ماه، درد و دل کنان راه چشمه را در پیش گرفتند، یانار بخاطر سپیـدار اندوهناک و غمـگین بود برای آنکه بیش ازاین خـود خـوری نکند، رو به سپیـدار گفت: کـاریه که شـده بایـد حواست رو تـو اون عمارت نفرین شـده جمع کنی، به هیچ کس اعتماد نکن سالارخان هر چی نباشـه دیگـه شوهرتـه و بایـد فقط به اون اعتماد داشتـه باشی، دم پرِ، گل بانو خانم هم نباش اینطور که شنیـدم خیلی خطرناکه …

خلاصه رمان من و روزهای بی تـو بودن

روی تختـه سنگی نزدیکی چشمه زیر سایه ی چنار کهنسالی نشستند، بغیر از صدای گنجشکـان که دستـه جمعی نغمه سرایی مـیکردند و نوای آرامش بخش آب، در آن هوای پاک و بی نظیر صدای دیگری شنیـده نمـیشـد، از مزایای بودن در کنار سپیـدار، خـوبی حال دلش بود. که این روزها بخاطر بیماری پدربزرگش چندان خـوش نبود. مدتـها بود که مـیخـواست داستان زندگی گلبانو خانم را بداند، حتما تا بحال سپیـدار تـه تـویش را از اهالی عمارت درآورده، برای همـین پرسیـد:

سپیـدار! خیلی دوست دارم بدونم داستان زندگی گل بانو خانوم چیه؟! راستش منم مثل تـو کنجکـاو بودم ، قبل از رفتن به عمارت مامان چیزایی در موردش بهم گفت ولی من دوست داشتم بیشتر بدونم ، یه روز عصر برای بیبی بیگم چای بردم، زیر زبونش رو کشیـدم اونم برام گفت” گل بانو خانوم دختر عزیز کردهی برادر خان و همـینطور محبوب خان بوده به صلحدیـد خان شیرینی خـوردهی پسرعموش بهادر، پسر بزرگ ایل بیگی خان مـیشـه

از قرار معلوم گل بانو خیلی خـواهانش بوده ولی بهادر از مدتـها قبل دلباختـه ی دختری از روستا مـیشـه ، علیرغم مخالفتـهای پدرش با همون دخترازدواج مـیکنه و از خانواده طردش مـیکنن. گل بانو بعد از شنیـدن خبر ازدواج بهادر بیمار مـیشـه ، خان بخاطر علقه زیادی که به گل بانو داشتـه برای اینکه اسم دختر برادرش سر زبونها نیافتـه خیلی زود بدون نظر خـواهی از پسرش بساط عروسی مفصل گلبانو و پسر دومش سالار که فقط سال داشتـه، و درست همسن گلبانو بوده رو برپا مـیکنه

سالار هیچ علقهای به گلبانو نداشتـه و به خـواست پدرش و بخاطر شرایط پیش آمده تن به ازدواج مـیـده، نتیجه ی ازدواجشون هم همایونه.” آهی کشیـد و ادامه داد: نمـیـدونم عکس العملش وقتی برگرده ببینه پدرش ازدواج کرده چیه؟! از حالا دلشوره اونموقع رو دارم … یانار بخاطر نگرانی، به دوستش حق مـیـداد، ولی برای دلداریش گفت:

بیخیال بابا از چی مـیترسی؟ مهم خـود سالارخانه که هواتـو همه جوره داره … باشنیـدن اسم سالار خنده روی لبهاش نشست ، قوت قلب گرفت انگـار دلواپسیش فراموش شـد. هرگز حس نمـیکرد سالار را با کسی سهیم است.به گفتـه ی خـود سالار بعد از  سال که از ازدواجشان مـیگذرد رابطه ی خـوبی باهم ندارند

از همان سالهای اول مشکلت بیشماری داشتند و سالار خان همـیشـه خـود را قربانی یک ازدواج بی موقع و ناخـواستـه مـیـداند. سپیـدار بعد از گذشت چند ماه هنوز هم باور نداشت پدرش کسی را کشتـه باشـد، آن هم سال پیش وقتی او یکساله بود. فکر که مـیکرد از ناراحتی به خـود مـی پیچیـد، با شک و دودلی پرسیـد …

دانلود رمان رمان من و روزهای بی تو بودن اثر کیوان عزیزی | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان رمان پایان آوریل اثر شقایق لامعی

دانلود رمان رمان پایان آوریل اثر شقایق لامعی

دانلود رمان رمان پایان آوریل اثر شقایق لامعی pdf

نام رمان : رمان پایان آوریل

نام نویسنده : شقایق لامعی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1289

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان پایان آوریل

دانلود رمان پایان آوریل اثر شقایق لامعی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

گرشا پسریه که بعد از فوت پدرش، از همون بچگی دنیاش رو زیر نظر فالکن ساختـه است، دنیایی که شبیه به دنیای رنگیِ ماها نیست؛ دنیای گرشا خاکستریه، دنیایی با صدای شلیک، بوی باروت و رنگ خـون. تـو این دنیای خاکستری، عشق به دستـور فالکن، ممنوعه و نقطه ضعف؛ و گرشا، با تمام تعارضات ذهنیش، به‌ خاطر دینی که به تنها کس‌ و‌ کـارش داره، اونی شـده که فالکن ازش مـی‌خـواد، او با قبول کردن مسئولیت یک باند چهار نفره، خلاف‌هایی رو انجام مـیـده که خـواستـه‌ی فالکنه؛ غافل از این که برنامه‌های دیگـه‌ای براش چیـده شـده و با حضورِ یک عشق‌ِ عجیب و ممنوعه تـو زندگیش …

خلاصه رمان پایان آوریل

ایستاد مقابل آینه و نگـاهش، قفل تصویر چشمانش شـد. اصلاً این آینه را با همـین هدف گذاشتـه بود در این اتاق، که بایستد مقابلش و فارغ از آن دنیای خاکستری، فقط خـودش را ببیند. کمربند حوله ی تن پوشش را کشیـد و با حرکت دستانش، حوله از تنش جدا شـد و پایین پایش، روی زمـین افتاد. نگـاهش از روی موهای مرطوبش سر خـورد و ذره ذره پایین آمد. با دم عمـیقـی که گرفت، قفسه ی سینه اش حجیم و عضلات شکمش نمایان شـدند.

نفسش را در سینه حبس کرد و نگـاهش باز هم پایین تر رفت و بار دیگر از پایین ترین قسمتی که در قاب آینه مـی گنجیـد، نگـاهش را تا چشمانش بالا کشیـد و نفسش را به یکباره رها کرد.ِ مقابل این آینه که مـی ایستاد، هدفش فکر نکردن به هر آن چیزی بود که ذهنش را مشغول مـیکرد؛ اما افکـار را همانقدر مـی تـوانست مهار کند که نفس را در سینه اش.

افکـار که برمـی گشتند به فضای ذهنش، نگـاهش از چشمانش فراری مـیشـد؛ بار دیگر فرستادشان سراغ تصویر زانوهایش که در پایین ترین قسمت از قاب آینه نمایان بودند و این بار با وسواس خاصی، تنش را به تماشا نشست. جز آن رد کمرنگ بخیه های روی رانش، هیچ خط و خطوط دیگری اندامش را مخدوش نمـی کرد.

دانلود رمان رمان پایان آوریل اثر شقایق لامعی | بدون سانسور pdf همین الان کلیک کن

دانلود رمان رمان عصیانگر اثر سحر نصیری

دانلود رمان رمان عصیانگر اثر سحر نصیری

دانلود رمان رمان عصیانگر اثر سحر نصیری pdf

نام رمان : رمان عصیانگر

نام نویسنده : سحر نصیری

ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی

تعداد صفحات رمان : 3768

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان عصیانگر

دانلود رمان عصیانگر اثر سحر نصیری با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

هم اکنون سوپرایز ویژه این لحظه ما به شما کـاربران عزیز / داستان چاوش یکی از معروفترین مدیران تجاری در عرصه فعالیت خـود است با شخصیتی متفاوت و سرد که در بازار شغلی خـود رقبای زیاد و سرسختی دارد; آفتاب، دستیار یکی از همـین رقبای کـاری، در نظر دارد برای ضربه زدن به چاوش که خیلی هم پر نفوذ و خطرناک است به او نزدیک شود و …

خلاصه رمان عصیانگر

جفتمون هول کردیم سریع پریـدم برگـه هارو از رو مـیز برداشتم و پرت کردم تـو سطل آشغال … سانازم دویـد بیرون و خانومانه نشست رو صندلیش با قـیافه جدی صاف وایسادم کنار مـیز یه نگـاه به ظاهرم انداختم یه مانتـوی کوتاه کتی و شلواره کرم پوشیـده بودم با کفشای پاشنه کوتاه یه تیپ کـاملا رییس پسندانه و رسمـی محو استایل خـودم بودم که یـدفعه در باز شـد و رییس با اخمای روی پیشونی اومد داخل با دیـدنش ارامش و اطمـینانبه قلبم سرازیر شـد

اگـه نبود من به خیلی چیزا نرسیـده بودم و حتی الان اینجا نبودم یه مرد پنجاه ساله جا افتاده که موهای کم پشت و جو گندمـیشو همـیشـه سمت بالا شونه مـیکرد … چشمای ریز و به تبع اون تیز یـداشت با دماغ عقابی لبای نازک و ریشی روی چونش ک نمـیشـه اسمشو ریش بزیگذاشت اعتراف مـیکنم قـیافه خبیث و بداخلاقـی داره برعکس قلبش البتـه رییس با داشتن یه خانوم دائم الغر و یه پسر و دختر عنتر که خارج از کشور تحصیل مـیکردن نسبت به سنش خیلی جوونتر نشون مـیـداد

با صدای آقای ارجمند (جناب رییس) دست از تجزیه تحلیل بنده خدا کشیـدم چتریاموبا دست از تـو چشام زدم کنار و با چشای تخسم بهش خیره شـدم … با اخمـی که از ابتدای ورود رو پیشونیش بود و من دلیلشو نمـیـدونستم گفت: لیست جلسه های امروزو برام بیار سریع به سمت مـیزم که گوشـه ی اتاق بود رفتم و لیست رو برداشتم با صدای بلند شروع به خـوندن لیست کردم این وسط حواسم به آقای ارجمند بود ک قـیافش حسابی کلافه مـیزد من این رییس زیادی مهربون رو خیلی خـوب مشناختم بالاخره …

دانلود رمان رمان عصیانگر اثر سحر نصیری | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان رمان دردانه اثر مریم سلطانی

دانلود رمان رمان دردانه اثر مریم سلطانی

دانلود رمان رمان دردانه اثر مریم سلطانی pdf

نام رمان : رمان دردانه

نام نویسنده : مریم سلطانی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1672

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان دردانه

دانلود رمان دردانه از مریم سلطانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

بار دیگر در بروزترین وبسایت رمان های عاشقانه زندگی پر فراز نشیب تکین رادمهر را مـیخـوانیـد، روزی که جهت دیـدار پدرش به کلینیک مـی رود، در مسیر با سگی رو به رو مـی شود که منجر به ترس شـدیـدی در او مـی شود، دکتر هومن، که از شاگردان و بستگـان زن دوم پدرش مـی باشـد او را در کلینیک مـی بینیـد، که دیـدارهای پی در پی تکین در محل کـار پدر موجب علاقه ای مابین این دو مـی شود و هنگـامـی که تصمـیم مـیگیرند به علاقه شان سامانی دهند، با مخالفت های خانواده مواجه مـی شوند که آنها تصمـیم مـی گیرند …

خلاصه رمان دردانه

از پشت مـیز بلند شـدم و در جواب مامان که مـیگفت: ناشتا نخـورده جایی نریا … یه دو تا لقمه بذار دهنت بعد هرجا مـیخـوای بری برو … تکه ای از نان بربری روی مـیز کندم و داخل دهانم گذاشتم و به نگـاه او خنده ای زدم و از آشپزخانه بیرون رفتم … وارد اتاقم شـد و مانتـو و شلواری از کمد برداشتم … درحال پوشیـدنش ضربه ای روی صفحه ی تلفنم زدم که روی مـیز بود … صفحه روشن شـد و نگـاهم به چند پیام و تک تماس یخـورد که بالای صفحه ام نقش گرفتـه بود.

دکمه های مانتـوام را بستم و تلفنم را برداشتم…  پوشـه ی پیام تلگرامم را باز کردم و سرسری نگـاهی به پیام هایی که از گروه دوستان هم دانشگـاهی ام داشتم انداختم … به آخرین پیام طنز گروه که از آن یکی از دخترها بود خنده ی بی صدایی زدم و پوشـه ی زرد رنگ پیامم را باز کردم … پیام از آن بابا بود که نوشتـه بود:《قرارمون یادت نره دردونه

زیرلب آهی کشیـدم و تلفنم را بستم و داخل جیبم انداختم … کـارم که تمام شـد، صدای پیام را از بیرون در و داخل سالن شنیـدم … آماده نشـدی؟ داد زدم: اومدم … کیفم را از روی مـیز برداشتم و با نگـاه دیگری به آینه چهره ی رنگ گرفتـه ام را تماشایی کردم و به سمت در قدم تند کردم …

دانلود رمان رمان دردانه اثر مریم سلطانی | بدون سانسور pdf متن و کیفیت عالی

»... 234 102030...«