نتایج آرشیو " رمان "

دانلود رمان رمان افسون سردار اثر سیده مهری هاشمی

دانلود رمان رمان افسون سردار اثر سیده مهری هاشمی

دانلود رمان رمان افسون سردار اثر سیده مهری هاشمی pdf

نام رمان : رمان افسون سردار

نام نویسنده : سیده مهری هاشمی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2305

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان افسون سردار اثر سیـده مهری هاشمـی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

افسون دختر تنها و خـود ساختـه ایِ که به خاطر کمک به دوستش سر قراری مـیره که ربطی به اون نداره و با یه سوءتفاهم پاش به عمارت مردی به نام سردار حاتم که یه خلافکـار بی رحم باز مـی‌شـه و زندگیش به کل تغییر مـی‌کنه. مدام آزار و اذیت مـی‌شـه و مجبوره به خاطر زنده موندن با سردار خان خشن همکـاری کنه و طی یه اتفاقـی به اجبار و تـهدیـد همسرش مـی‌شـه و با همون شیوه زندگی که داره مرد تلخ و خشن داستانمون رو افسون مـی‌کنه و وارد یه دنیای دیگـه مـی‌کنه دنیایی که تا حالا تجربه نکرده.

خلاصه رمان افسون سردار

فرصت تجزیه تحلیل بهم نمـیـده و با مشت تـو دهنم مـیکوبه و من از پشت رو زمـین پرت مـیشم _ اصل اول، جلوی حبیب زبونت کوتاه باشـه این رو همه مـیـدونن، مـگـه نه؟ مـگـه نه رو فریاد مـیزنه و به جمع پنج نفره اطرافم نگـاه مـیکنه. چند نفر خیلی زود تاییـد مـیکنن و من خـون جمع شـده تـو دهنم رو تف مـیکنم. هیچ وقت نخـواستم ضعیف باشم پس بدون آه و ناله سعی مـیکنم تـو جام بشینم و با صدایی که سعی دارم از درد نلرزه مـیگم:

اگـه دستام باز بود مـیـدونستم چی کـار کنم، کسی رو با دست بستـه زدن هنر نیست جناب حبیب خان. یه پوزخندم تـه حرفام مـیذارم که حسابی کفریش مـیکنه. سمتم مـیاد و دستش رو تـو موهام چنگ مـیکنه و از جا بلندم مـیکنه،” لعنت بهت، حس مـیکنم حجم زیادی از موهام از ریشـه کنده مـیشـه” تـو صورتم فریاد مـیزنه ولی طرف صحبتش همون کچل کناریمه

بیا دست این رو باز کن ببینم چه گوهی مـیخـواد بخـوره؟! _ بسه حبیب. بازم اون صدا! شبیهه صدایی که از فریاد زیادی خش برداشتـه. نگـاهم تـو نگـاه خشن مرد روبه روییم قفله و نمـیتـونم صاحب صدا رو ببینم. _ ولش کن. نفسهای خشمـگینش تـو صورتم پخش مـیشـه و با هول، من و به عقب پرت مـیکنه. واسه بار چندمه که امروز با پشت به زمـین خـوردم نمـیـدونم ولی این رو خـوب مـیـدونم که پوست سفیـدم حتماا کبود مـیشـه

با این لباسا اون جا چی کـار مـیکردی؟ این بار موفق مـیشم ببینمش. روی صندلی سلطنتی سفیـد بزرگ نشستـه و نگـاه اخموش به من. اولین چیزی که به ذهنم مـیرسه کلمه جذابه، آره واقعاا جذابه، هیکل بزرگی داره با موهای قهوه ای خـوشرنگی که رو پیشونیش ریختـه. _ تا حالا که خـوب زبون درازی مـیکردی، لال شـدی چرا؟

چشم غره ای به مرد خشن کناریم که انگـاری زیادی عصبانی و با انگشت به پیشونیم ضربه مـیزنه مـیرم و نگـاهم رو به کسی که این سوال رو ازم پرسیـده ومنتظر جوابه مـیـدم. _ من اومده بودم اون کیف رو تحویل بدم. یه ابروش بالا مـیپره، با دست اشاره ای مـیکنه و یکی از اون مردای حاضر تـو جمع کوله ای که قبلاا مال من بود و الان دست اوناست رو سمتش مـیگیره

چی تـو این کوله هست که مـیخـواستی تحویلش بدی؟ شونه ای بالا مـیندازم _ نمـیـدونم، اهمـیتی نداره، آیناز گفت امروز نمـیتـونه بیاد سر قرار و من به جاش اومدم. نگـاهم رو به دستای بزرگ و قویش با اون انگشترا و دستبندایی که تـو دستشـه مـیـدم. در کوله رو باز مـیکنه و محتـویات تـوش رو رو زمـین خالی مـیکنه و من چشمم رو مـیـدم به دو تیکه لباس و چند تا دونه سنگ بدرد نخـور. واسه این سه ساعت انتظار کشیـدم؟ اونم تـو سرما و با شکم گرسنه. چشمای متعجبم رو که مـیبینه مـیگـه …

دانلود رمان رمان افسون سردار اثر سیده مهری هاشمی | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان رمان نجوای نمناک علفها اثر شکوفه شهبال

دانلود رمان رمان نجوای نمناک علفها اثر شکوفه شهبال

دانلود رمان رمان نجوای نمناک علفها اثر شکوفه شهبال pdf

نام رمان : رمان نجوای نمناک علفها

نام نویسنده : شکوفه شهبال

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 843

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان نجوای نمناک علفها

دانلود رمان نجوای نمناک علفها اثر شکوفه شـهبال به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

بعد از معرفی رمان کـاکتـوس های آبنباتی از شکوفه شـهبال، اینبار نوبت به دیگر رمان زیبا و خـواندنی این نویسنده، با نام نجوای نمناک علف ها رسیـده است، این رمان عاشقانه داستانی بسیار جذاب و قوی دارد، در ادامه بخش کوتاهی از آن را با هم مـی خـوانیم …

خلاصه رمان نجوای نمناک علف ها

صدای خـواننده در فضای اتـومبیل پیچیـده بود:

((شـهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم مـی مونی..

برای این دل پر غم/ آواز شادی مـی خـوانی

عشق تـو آتیش به پا کرد/ با من تـو روآشنا کرد..

بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد..

یه لحظه بی تـونبودم/ یه لحظه بی تـو نزیستم..

یه روز سراغمو مـی گیری/روزی که من دیگـه نیستم…))

سهیل با انگشتانش روی فرمان ماشین ضرب گرفتـه بود و همراه خـواننده زمزمه مـی‌کرد. لب روی هم فشردم و همراه با چشم‌غره‌ای به او، لندلند کردم: سهیل لطفا تندتر برو. خـودت که مـی‌دونی یه کم دیر برسم خـونه چه بساطیه … مردجوان با بی‌قـیـدی خندیـد و نگـاهی گذرا بر من انداخت … آفتاب روی صورت اصلاح‌شـده و شش‌تیغه‌اش افتاد و دل مرا بیش از پیش برد: یه چند وقت دیگـه مـیام خـواستگـاری و دیگـه برای همـیشـه از اون خـونه و قوانین سفت و سختش راحت مـی‌شی … اصلاً بگو ببینم نجوا …

نیم‌نگـاهی خرجم کرد و با شیطنت پرسیـد: مـی‌خـوای یه کـاری کنم باباجانت یا درواقع دایی جان بنده، یه چندوقت بیفتـه زندان تـو و مامانت و خـواهرت یه نفس راحت بکشین، خـوبه؟ …آهی کشیـدم و شروع کردم به …

دانلود رمان رمان نجوای نمناک علفها اثر شکوفه شهبال | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز pdf

نام رمان : رمان عقاب بی پر

نام نویسنده : دریا دلنواز

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2908

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان عقاب بی پر

دانلود رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

اعضا و کـاربران عزیز بزرگ ترین سایت رمان / داستان این رمان درباره دختری به نام دلوینه که با مادر و برادر جوونش زندگی مـیکنه، او با اخراج شـدن از شرکتِ بیمه داییش، با یک کـارخانه لاستیک سازی آشنا مـیشـه و تمام تلاشش رو مـیکنه که برای هندل کردنِ اوضاع سخت زندگیش، در اون جا استخدام بشـه، در این بین فرصت آشنایی با هیوا روزبهانی، رییس کـارخانه رو پیـدا مـی کنه، رییسی که …

خلاصه رمان عقاب بی پر

با صدای زنگ ساعت، غلت مـی زنم و لحاف را بین پاهای برهنه ام قفل مـی کنم. برای بیـدار شـدن خیلی زود است و هنوز خستگی دیشب از تنم در نرفتـه است. با اینکه کـارهای زیادی دارم و بایـد طبق ساعت اعلام شـده به هرکدامشان رسیـدگی کنم، اما پلک های خستـه و مغز به خـواب رفتـه ام، همکـاری نمـی کنند. به خـودم وعده ی یک ساعت دیرتر رفتن مـی دهم و دوباره چشم مـی بندم.

سنگینی پلک هایم مو نمـی زنند با سنگینی لاستیک های تریلی هجده چرخ! دلـوین، پاشو دیرت مـیشـه … خب مـگـه مجبوری تا نصفه شب بیرون باشی که الآن خـواب بمونی! صدای روح نوازش از فرسنگـها دورتر به گوشم مـی رسد و رفتـه رفتـه با تکـان هایی که به پاهایم مـی دهد، بیـدارم مـی کند … بیـدار شـدم … ولم کن، یکتا. بیخیالم نمـی شود؛ چون مـی داند بارها با همـین بهانه ی بیـدار شـدن، نیم ساعت بیشتر خـوابیـده ام … لبه ی تخت مـی نشیند و لحاف را از لای پاهایم مـی کشـد: به خدا من دیگـه از داداشم خجالت مـی کشم …

از بس که غر تـو رو زد و التماسش کردم از دفتر بیرونت نکنه … همـیشـه فکر مـی کردم داشتن آدمهایی درست و حسابی در قوم و خـویش، به نفعم است و تا آخر عمر با حضورشان، بار مادی و معنوی ام را مـی بندم اما در همـین پنج سال، هر روز که نه، هر لحظه به خـودم لعنت فرستادم که چرا پیش دایی محترم کـار مـی کنم … سرمو خـوردی، مامان. پا شـدم … بوی رنگ موهای جدیـدی که دیشب بعد از حمام، فرصت شانه کردنشان را نداشتم و حالا مثل شاخه های خشکیـده ی درخت دورم را گرفتـه اند، زیر بینی ام مـی زند …

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز { pdf با بهترین کیفیت بدون سانسور}

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز pdf

نام رمان : رمان عقاب بی پر

نام نویسنده : دریا دلنواز

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2897

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان عقاب بی پر

دانلود رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

اعضا و کـاربران عزیز بزرگ ترین سایت رمان / داستان این رمان درباره دختری به نام دلوینه که با مادر و برادر جوونش زندگی مـیکنه، او با اخراج شـدن از شرکتِ بیمه داییش، با یک کـارخانه لاستیک سازی آشنا مـیشـه و تمام تلاشش رو مـیکنه که برای هندل کردنِ اوضاع سخت زندگیش، در اون جا استخدام بشـه، در این بین فرصت آشنایی با هیوا روزبهانی، رییس کـارخانه رو پیـدا مـی کنه، رییسی که …

خلاصه رمان عقاب بی پر

با صدای زنگ ساعت، غلت مـی زنم و لحاف را بین پاهای برهنه ام قفل مـی کنم. برای بیـدار شـدن خیلی زود است و هنوز خستگی دیشب از تنم در نرفتـه است. با اینکه کـارهای زیادی دارم و بایـد طبق ساعت اعلام شـده به هرکدامشان رسیـدگی کنم، اما پلک های خستـه و مغز به خـواب رفتـه ام، همکـاری نمـی کنند. به خـودم وعده ی یک ساعت دیرتر رفتن مـی دهم و دوباره چشم مـی بندم.

سنگینی پلک هایم مو نمـی زنند با سنگینی لاستیک های تریلی هجده چرخ! دلـوین، پاشو دیرت مـیشـه … خب مـگـه مجبوری تا نصفه شب بیرون باشی که الآن خـواب بمونی! صدای روح نوازش از فرسنگـها دورتر به گوشم مـی رسد و رفتـه رفتـه با تکـان هایی که به پاهایم مـی دهد، بیـدارم مـی کند … بیـدار شـدم … ولم کن، یکتا. بیخیالم نمـی شود؛ چون مـی داند بارها با همـین بهانه ی بیـدار شـدن، نیم ساعت بیشتر خـوابیـده ام … لبه ی تخت مـی نشیند و لحاف را از لای پاهایم مـی کشـد: به خدا من دیگـه از داداشم خجالت مـی کشم …

از بس که غر تـو رو زد و التماسش کردم از دفتر بیرونت نکنه … همـیشـه فکر مـی کردم داشتن آدمهایی درست و حسابی در قوم و خـویش، به نفعم است و تا آخر عمر با حضورشان، بار مادی و معنوی ام را مـی بندم اما در همـین پنج سال، هر روز که نه، هر لحظه به خـودم لعنت فرستادم که چرا پیش دایی محترم کـار مـی کنم … سرمو خـوردی، مامان. پا شـدم … بوی رنگ موهای جدیـدی که دیشب بعد از حمام، فرصت شانه کردنشان را نداشتم و حالا مثل شاخه های خشکیـده ی درخت دورم را گرفتـه اند، زیر بینی ام مـی زند …

دانلود رمان رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز | بدون سانسور pdf متن و کیفیت عالی

دانلود رمان رمان ماهیماه اثر دریا دلنواز

دانلود رمان رمان ماهیماه اثر دریا دلنواز

دانلود رمان رمان ماهیماه اثر دریا دلنواز pdf

نام رمان : رمان ماهیماه

نام نویسنده : دریا دلنواز

ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی

تعداد صفحات رمان : 360

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان ماهیماه

دانلود رمان ماهیماه از دریا دلنواز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

با ما باشیـد با ویرایش جدیـد ماهیماه / زندگی سراسر پیچیـده سروش از آنجا آغاز مـی شود که عاشق خـواهر دوستش مـیشود و با آن ازدواج مـیکند اما چون برادرش به نام او پول نزول کرده به خارج از ایران مـی رود و با مردی به نام آرمان هخـونه مـی شود و حامله مـی شود و در نتیجه تصمـیم مـیگیرد به ایران برگردد و …

خلاصه رمان ماهیماه

یکی از برگـه های خالی حواسش را به خـودش جلب کرد … هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود … فقط زیر سوال آخر نوشتـه بود: نه بابام مریض بود نه مامانم همه صحیح و سالمن خداروشکر … تصادف هم نکردم خـوابم نموندم … اتفاق بدی ام نیفتاده … دیشب تـولد عشقم بود … گفتم سنگ تموم بذارم براش … بعد از ظهر یه دورهمـی گرفتیم با بچه ها … بزن و برقص … شامم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم .

بعد گفت بریم دربند؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشتـه بود اما مـی ارزیـد … مخصوصا باقالی و لبوی داغ چرخی های سر مـیـدون … بعدش بهونه کرد بریم امام زاده صالح دعا کنیم بهم برسیم … رفتیم … دیگـه تا ببرمش خـونه و برگردم این سر تـهرون ساعت شـده بود یک شب … راست و حسینی حالشو نداشتم درس بخـونم … یعنی لای جزوتم باز کردما اما همش یاد قـیافش مـیفتادم وقتی لبو رو مالیـده بود به پک و پوزش.

خنده ام مـیگرفت و حواسم پرت مـیشـد … یهویی ام خـوابم برد … بیهوش شـدم انگـار … حالا نمره ام ندادی نده  … فدا سرت … یه ترم دیگـه آوارت مـیشم نهایتش … فقط خـواستم بدونی که بی اهمـیتی و این چیزا نبوده یه وقت ناراحت نشی … چند سال بعد تـو دانشگـاه یکی از پشت به روی شونه اش زد “اون بیستی که دادی خیلی چسبیـد”

لبخند زد و گفت”اگـه لای برگـه ات یه تیکه لبو مـیپیچیـدی برام بهت صد مـیـدادم بچه” … دانشجو خندیـد و دست انداخت دور گردنش … ” بچمون شیش ماهشـه استاد باورت مـیشـه؟” … عکس پسرش را از روی گوشی اش نشان داد …

دانلود رمان رمان ماهیماه اثر دریا دلنواز | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دانلود رمان رمان پروا اثر آمنه احمدی

دانلود رمان رمان پروا اثر آمنه احمدی

دانلود رمان رمان پروا اثر آمنه احمدی pdf

نام رمان : رمان پروا

نام نویسنده : آمنه احمدی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2857

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان پروا

دانلود رمان پروا اثر آمنه احمدی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

پَروا دختر 16 ساله ای که ناخـواستـه به عنوان جاسوس سیاسی بازداشت مـیشـه، با وجود تمام تلاش هاش مبنی بر عدم اطلاع از این جرم و مدارکی که در کوله پشتی اش جاسازی شـده باز هم حرفش را قبول نمـی کنند. تاجایی که به او تـهمت بی بند و باری مـیزنن! حال پَروا منتظر نامزدش سمـیر که پزشک است مـی ماند تا او را از این بند آزاد کند اما آیا سمـیر با وجود این قضایا پروا را قبول مـی کند …

خلاصه رمان پروا

قلبم دیوانه وار خـودشو به قفس هام مـی کوبیـد و مثل موشی که دنبال لانه موش باشـه دنبال راه فرار ی بودم. صداها ی اطرافم مثل متـه روی اعصابم بودند، ضعف عصبی و جسمـی بهم غالب شـده بود. بدنم یخ بستـه بود، مثل روح سرگردانی بودم که نمـی دونستم کجام و چیکـار مـی خـوام بکنم، قلبم تند و نامنظم و بلند …کوپ… کوپ مـی تپیـد. اصلا نمـیـدونم چرا و چطور ی تـو ی هچل افتادم؟

مثل بیـد از ترس به خـودم مـی لرزیـدم، هنوز تـو شوک بودم، نمـی فهمـیـدم چه بلیی به سرم اومده و اصلا اینجا چکـار مـیکنم؟ دستام با این مـیله ها ی سرد به هم وصل بودن با چشمها ی سرخ و پف کرده از گریه ی زیادم به ردیف شـده بودیم. از سرگیجه و حالت تـهوع و لرزش های شـدیـد دست و پام هر آن حس مـی کردم نقش زمـین مـیشم.

از زور ضعف و بی خـوابی نای ایستادن نداشتم. با هزار زور و زحمت خـودم رو سر پا نگـه مـی داشتم. خجل و وا رفتـه به زمـین خیره بودم. تـه دلم آشوب و قـیامتی به پا بود که خدا فقط مـی تـونست این حال و روزم رو درک کنه. بغضی تـو ی گلوم نشستـه بود که پایین نمـی رفت. مثل غده ا ی داشت خفه ام مـی کرد. حس مـی کنم هر کی من رو ببینه به حالم گریه مـی کنه.

دانلود رمان رمان پروا اثر آمنه احمدی | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دانلود رمان رمان نفرین تو اثر طاهره خطایی

دانلود رمان رمان نفرین تو اثر طاهره خطایی

دانلود رمان رمان نفرین تو اثر طاهره خطایی pdf

نام رمان : رمان نفرین تو

نام نویسنده : طاهره خطایی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2777

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان نفرین تـو

دانلود رمان نفرین تـو اثر طاهره خطایی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

آنه…تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت. وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود. با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات. از تنهایی معصومانه دست هایت، آیا مـی دانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی‌ات حقـیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفتـه بود،؟ آنه اکنون آمده ام تا دست هایت را به پنجه طلایی خـورشیـد دوستی بسپاری. در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آن شکفتن و سبز شـدن در انتظار تـوست، در انتظار تـوست،.ای بابا بُشرا بازم که این متنو داری مـی خـونی! مـی دونی من از این متن بدم مـیاد. داری حرصمو در مـیاری؟ خب چکـار کنم وقتی ترو با این موهای قرمز مـی بینم یاد این متن نوستالژیک مـی افتم …

خلاصه رمان نفرین تـو

با بازوم به سینه اش زدم و گفتم: یاد عمه ات بیفت دختره بی ادب … ووواوو … شیرین جونو حرف بد … صدای آهنگ خیلی زیاد بود و وسط پیستم هر کی به هر کی بود … منو بُشرا تقریبا داشتیم با هم در جا مـی زدیم که زیر گوشم متن آنشرلی رو مـی خـوند … دوباره پامو له کرد. که عصبی سرش داد زدم: ای بابا بُشرا این دفعه ی چندمه که داری پامو له مـی کنی عزیز من؛ با آرامش … چقدر غر مـی زنی شیرین … اونجا رو نگـا کن؟ رد نگـاهشو گرفتم

دو سه تا مرد جوون دور هم وایستاده بودن و داشتن با هم اختلاط مـی کردن … سر تکون دادم و پرسیـدم: خـوب که چی؟ نگـا کردم؟ من از صب دنبال یه جیگر جذاب مـی گشتم تـو این فامـیل که بالاخره پیـداش کردم … ولی از بد شانسی طرف صاحب داره به منو تـو نمـی رسه … آخه ما چقدر بدشانسیم. فکر کنم بدشناسی تـو گریبان منم گرفتـه و گرنه من خیلی خـوش شانسم … بله به قدری خـوش شانسی که بایـد بُشری خـوش شانس اسمتـو بذارم … با صدای بلند شروع کرد به خندیـدن طوری که اون سه تا مرده سرشون رو بالا آوردن و به ما دو تا تحفه نگـاه کردن

من از خجالت سرمو پایین انداختم … یواشی رو پام چرخیـدم … نگـاهمو به عروس و دوماد دادم … عروس خیلی کوچلو بامزه بود … شونزده سالش بود نه که دامادم پویا خان بیست یک سالش. هنوز سیبل در نیاورده بود خیلی بی بی فیس بود …

دانلود رمان رمان نفرین تو اثر طاهره خطایی | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان رمان مجمع الناز اثر راضیه درویش زاده

دانلود رمان رمان مجمع الناز اثر راضیه درویش زاده

دانلود رمان رمان مجمع الناز اثر راضیه درویش زاده pdf

نام رمان : رمان مجمع الناز

نام نویسنده : راضیه درویش زاده

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1835

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان مجمع الناز اثر راضیه درویش زاده به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

لذت ببریـد از داستان رمان عاشقانه جدی از سایت بیست رمان: ارغوان زنی جوان که به تازگی همسرش رو از دست داده، با پسر کوچکش و مادرش زندگی مـیکنه که درگیر رسم غلط ازدواج خانوادگی با برادر شوهرش مـیشـه و …

خلاصه رمان مجمع الناز

لب تر کرد و سر رو بیشتر تـوی تخت فرو بردم … تـو بلند شو، قول مـی دم … پریـد تـو حرفم، نگـاهش رو تـوی چشم هام گردوند نگفتی گردنبند تـوی دستت چکـار مـی کرد؟ تصمـیم گرفتم راستش رو بگم تا شایـد زودتر بلند بشـه … مـیخـواستم پلاکش رو ببینم یه دستش چنگی تـو موهاش زد و از حالت بهم ریختگی درشون آورد خب؟

از اینکه دستش رو بلند کرده و سمتـه راستم برای بلند شـدنم کـامل آزاد شـده بود سو استفاده کردم، اما تا خـواستم کمرم رو کج کنم تا از زیر تنش کنار برم دستش روی بازوم نشست، اخم ها تـوی هم رفت یک بار نگفتم وقتی یه چیزی مـی گم گوش کن!؟ مـگـه دارم مـیکشمت که هی مـیخـوای فرار کنی؟ لب گزیـدم نه ولی خب!

خب چی؟ نگـاه کلافه و دگرگونم رو به چشم هاش که سراسر آرامش بود … دوختم وقتی به جواب درست و قانع کننده ایی نرسیـدم، دوباره تکرار کردم کـار دارم لبخند کجی گوشـه ی لبش نشست، الحق که خیلی هم بهش مـی اومد … از روم بلند شـد و گفت: اوکی برو از خدا خـواستـه به سرعت از رو تخت بلند شـدم، قدم اول به دوم نرسیـده دستم رو کشیـد و تا به خـودم بیام کنارش نشوند

حیرت زده به چشم های بستش زل زدم، انقدر محکم بازوهام رو گرفتـه بود که نمـیتـونستم کـاری کنم … قلبم تند تند مـیزد و تمانم تنم یخ بستـه بود، شـده بودم مثل عروسکی که هیچ کنترلی از خـودش نداشت … نشوندم روی تخت و با قدم های بلند و محکم از اتاق بیرون رفت با صدای بستـه شـدن تکونی خـوردم و تازه به خـودم اومدم

صورتم مـیسوخت … چشم هام رو بستم قطره اشکی آروم روی گونم چکیـد … برو جلو بشین اشوان؟ با تعجب نگـام کرد چرا مامانی؟ دوست نداری مـگـه؟ دوست دارم لبخندی به روش زدم … پس برو بشین … از سالن بیرون اومدم، با دیـدن شاهرخ که داشت مـیرفت سمتـه ماشین، خجالت زده سرم رو پایین انداختم

از ظهر تا الان هر چقدر مـی خـواستم خـودم رو آروم کنم نمـیشـد … سعی داشتم با این فکر که شوهرمه خـودم رو متقاعدکنم که خجالت نکشم اما نمـیشـد … اشوان جلوتر از من دویـد و سوار ماشین شـد … شاهرخ هم سوار شـد بدون ذره ایی تردیـد در عقب رو باز کردم و سوار ماشین شـدم …

دانلود رمان رمان مجمع الناز اثر راضیه درویش زاده | بدون سانسور pdf متن و کیفیت عالی

دانلود رمان رمان گرایلی اثر سروناز روحی

دانلود رمان رمان گرایلی اثر سروناز روحی

دانلود رمان رمان گرایلی اثر سروناز روحی pdf

نام رمان : رمان گرایلی

نام نویسنده : سروناز روحی

ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی

تعداد صفحات رمان : 16

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان گرایلی

دانلود رمان گرایلی اثر سروناز روحی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

هم اکنون در رسانه هنری بیست رمان بخـوانیـد : داستان رمان کـاپیتان دِلان گرایلی، دختر جوانی که ناچار مـی شود به خاطر دلایلی، ارتباط خـود را با پاشا مهراز تمام کند، به هر حال پاشا از دِلان دست نمـی کشـد و در این بین خاندان گِرایلی دچار تحولی شگرف مـیشود، ژانر : عاشقانه و اجتماعی راوی : اول شخص به روایت دِلان زمان بندی : گردش در حال و گذشتـه …

خلاصه رمان گرایلی

صبح بخیر خانمها و آقایان … با درود به روان پاک بنیانگذار جمهوری اسلامـی ایران و با آرزوی سلامتی و طول عمر مقام معظم رهبری، از طرف شرکت هواپیمایی ماهان خلبان دِلان گرایلی سرمهماندار جناب آقای پدرام کرملو و سایر کـارکنان این پرواز ورود شمارا به هواپیمای A320 (Aircraft type ) خـوش آمد مـیگوییم. شماره پرواز 758 و مقصد ما جزیرهی بی همتای کیش  مـیباشـد … مدت زمان این پرواز یک ساعت و سی و نه دقـیقه  تا فرودگـاه بین المللی کیش تعیین شـده است و تا ارتفاع 35000 پا از سطح دریا پرواز خـواهیم کرد

لطفا تـوجه داشتـه باشیـد، کشیـدن سیگـار یا استفاده از تلفن همراه در تمامـی پروازهای شرکت هواپیمایی ممنوع مـیباشـد … لطفا کمربندهای مخصوص پرواز خـود را ببندیـد، پشتی صندلی خـود را به حالت عمودی اولیه برگردانیـد، مـیز جلوی خـود را ببندیـد، پوشش نورگیر پنجره¬ها را بالا بکشیـد … پرواز تمام مـی شود … کسالت آور است، جزیرهی کیش گرم است، مغزم داغ کرده و بایـد به مسافرانی که مـیخـواهند از من تشکر کنند لبخند بزنم … پوزخند مـیزنم و سرم را تکـان مـی دهم آنقدر سرتکـان دادم که فکر مـیکنم مهره های گردنم هرز شـده اند

مسافرها از لای و لوی صندلی ها، بیرون مـی آیند … تشکر تشکر … خـواهش مـیکنم خـواهش مـیکنم … روز بخیر، روز شما هم بخیر … خستـه نباشیـد متشکرم! و این مکـالمه های مزخرف کسالت آور باعث تـهوع من مـی شود … تشریفات اداری تمام مـیشود، از کـادر پرواز خداحافظی مـیکنم و زودتر از بقـیه ی تیم خـودم را به یک هیوندا که مطمئنم کولرش را تا جلوی هتل خاموش نخـواهد کرد مـیرسانم …

دانلود رمان رمان گرایلی اثر سروناز روحی { pdf با بهترین کیفیت بدون سانسور}

دانلود رمان رمان جان پناه و کارداجین اثر ندا اسکندری

دانلود رمان رمان جان پناه و کارداجین اثر ندا اسکندری

دانلود رمان رمان جان پناه و کارداجین اثر ندا اسکندری pdf

نام رمان : رمان جان پناه و کارداجین

نام نویسنده : ندا اسکندری

ژانر رمان : عاشقانه، انتقامی

تعداد صفحات رمان : 2186

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان جان پناه و کـارداجین

دانلود رمان جان پناه و کـارداجین اثر ندا اسکندری با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

کـاوه پسر حاج رسول، اختلاف عقـیـده ای زیادی با پدر معتمد و به نام خـود دارد، که با راه و روش زندگی اش همـیشـه او را عذاب داده، او برای رسیـدن به باغ مورثی مادرش به خـواستـه حاج رسول تن به ازدواج با حوریا مـیـدهد درحالی که علاقمند به دختری دیگر است، اکنون کـاوه با کلی بدهی قصد دارد با روشنک بصورت غیر قانونی از ایران برود …

خلاصه رمان جان پناه و کـارداجین

هرچی که دارم و ندارم نه فقط اون باغ انگور پیزوریِ آفت زده که هی وقت و بیوقت مـیکوبیش تـو فرق سرم که سهم الارث مادرمه و اله و بله … فقط تا جلو دماغتـو نبین پسرجان … صوت صدایش را تا حد قابل تـوجه ای پایین آورد:  یه کـار نکن که دوماد هوا برش داره؛ خـودی نشون بده بذار بدونن بعد من از این نمد کلاهی واسه اشون درست نمـیشـه….من پسردار نشـدم که دوماد جورمو بکشـه … که دوماد جا پسرم تـو دست و بالم جولون بده و فرمونمو ببره؛ جور کشی هم تـوقع داره پی اش نذار بعد من متـوقع باشن پسر…

خـودی نشون بده تا دیر نشـده! صورتش سرخ شـده بود و نفسهایش کشـدار؛ هیچگـاه با این پیرمرد خـود رای لجوج آبشان تـوی یک جوب نمـیرفت و حرف هم را نمـیفهمـیـدند و حالا هم از این قاعده مستثنا نبود: هرکی و سهم خـودش حاجی من به سهم الارث خـواهرام چشم طمع ندارم..الانم اگـه اومدم پی اون باغ چون دستخط دارم … وصیت مادرمه … ارثیه ی مادریمه … شمام که دستت تـو کـاره مـیـدونی که ارثیه از شیر مادر هم حلال و طیب تره؛ شما نمـیخـوای که حلال خدای که خـودت قبولش داری رو به من حروم کنی؛ مـیخـوای حاجی؟!

نوچی کشیـد و سگرمه هایش را درهم کشیـد و با تسبیحش چندین بار ممتد به ران پایش کوبیـد: _ نمـیگیری چی مـیگم پسر جان! من نمـیخـوام نعوذ بالله حلال خدارو بهت حروم کنم … یا مـیراث مادرتـو بالا بکشم که … اصلاً منی که افتاب لبه بومم کجا مـیخـوام ببرم اون باغو با خـودم؟! لابد اون دنیا..اگـه بردنی مـیبود خب اون مادرت که اینو تـو دهن تـو کـاشت مـیبرد پسر! دست مشت شـده اش را روی زانوانش گذاشت؛ تمام جانش مالامال از حرص و جوش بود: شما که مـیخـوای بدی دست آخر حاجی دیگـه چرا امروز و فردا؟

تـو خلف شو نامرد کسی که تمام و دارو ندارشو نزنه به نومت! او را اگر کـارد مـیزدی بیشک به جای خـون آتش از امعا و احشایش زبانه مـیکشیـد: _یاد ندارم پسر ناخلفی بوده باشم برات حاج رسول؛ معتادم عیاشم یا ولگرد کدومش؟! … ناخلف نبودی ولی خلفم نبودی وگرنه دوزارم فکر آبرو و حیثیت من پیرمردو پیش درو همسایه رو هم مـیکردی ! فکش منقبض شـده بود و رگ گردنش برآمده؛ نمـیـدانست چرا هیچگـاه نمـیشـد بیتـوپ و تشر با یکدیگر به بحث بنشینند یا عین یک پسر و پدر نرمال ساعتی را باهم بگذرانند …

دانلود رمان رمان جان پناه و کارداجین اثر ندا اسکندری | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

»... 91011 203040...«