نتایج آرشیو " رمان "

دانلود رمان رمان کمی تاریک تر اثر فرزانه صفایی فرد (Allium – دنیا)

دانلود رمان رمان کمی تاریک تر اثر فرزانه صفایی فرد (Allium – دنیا)

دانلود رمان رمان کمی تاریک تر اثر فرزانه صفایی فرد (Allium – دنیا) pdf

نام رمان : رمان کمی تاریک تر

نام نویسنده : فرزانه صفایی فرد (Allium – دنیا)

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1291

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان کمـی تاریک تر

دانلود رمان کمـی تاریک تر اثر فرزانه صفایی فرد (Allium – دنیا) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

بار دیگر داستانی از یک نویسنده نام آشنا این رمان قصه ی یک انتخاب است، انتخابی در ظاهر منطقـی و عاقلانه که به پشیمانی مـی انجامد، افرا دختری که پا به پای پدر برای تامـین مخارج زندگی خانواده اش تلاش مـی کند، در روزهای دانشگـاه با پسری به نام آزاد آشنا مـی شود که فرهنگی کـاملا متفاوت با او و خانواده اش دارد، پسری که شیفتـه ی چشمان اوست و به او ابراز علاقه مـی کند، علاقه ای که از جانب افرا پذیرفتنی نیست و در همـین گیر و دارها شخصی کـاملا موجه به خـواستگـاری افرا مـی آیـد که از همه نظر برای ازدواج مناسب است اما…

خلاصه رمان کمـی تاریک تر

با اخم هایی درهم از انتظاری که به ثمر نمـی نشست، منتظر پیامـی از جانب راحله گوشی ام را بالا و پایین مـی کردم که فنجان سفیـد رنگ و لبریز از مایعی شایـد از خانواده ی قهوه ها، بی هوا از پشت سر درستمقابل صورتم قرار گرفت. سیخ شـده به پشتی صندلی چسبیـدم … آنقدر ناگـهانی اتفاق افتاده بود که گیج و گم تنها نگـاهم خیره ی لبخند قهوه ای رنگ نشستـه بر کف های سفیـد و کرم رنگ روی فنجان مانده بود.

مـی خـواستم بگویم اشتباه شـده من هنوز سفارش نداده ام اما قبل از آنکه دهان باز کنم صدایی در حد زمزمه از جایی حوالی گوشم، خـودش را به سلول های شنوایی ام چسباند … «نوش جان » بلافاصله فنجان روی مـیز گذاشتـه و سایه از بالای سرم جابه جا شـد … همانطور نشستـه سرم را چرخاندم و خـواستم چیزی بگویم اما با دیـدنش دهانم کـاملا بستـه شـد … نه، دوختـه شـد … نه،اصلا زبانم از تـه چیـده شـد … بُهتم سرحالش آورده بود انگـار،که این چنین لبخندش عمق مـی گرفت

از تـه دل راحله ی نامرد آدم فروش را لعنت کردم و خـواستم بلند شوم که او سریع تر از من صندلی کناری ام را بیرون کشیـد و رویش نشست … بعد هم عامدانه طوری پایش را روی پایه یگرد و افقـی صندلی من گذاشت که نتـوانم بلند شوم … اینبار خـودم را برای نشستن کنار دیوار لعنت کردم … اخماشو … اخم هایم دم به دم پررنگ تر مـی شـدند … او اما همانطور خیره در نگـاهم با ابروهایش به به فنجان اشاره ای زد و گفت …

دانلود رمان رمان کمی تاریک تر اثر فرزانه صفایی فرد (Allium – دنیا) { pdf با بهترین کیفیت بدون سانسور}

دانلود رمان رمان پرواز ققنوس اثر زهرا

دانلود رمان رمان پرواز ققنوس اثر زهرا

دانلود رمان رمان پرواز ققنوس اثر زهرا pdf

نام رمان : رمان پرواز ققنوس

نام نویسنده : زهرا

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1314

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان پرواز ققنوس

دانلود رمان پرواز ققنوس اثر زهرا به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

دو فرد با تفاوت های بسیار، مردی قاتل بیرحمـی که برای له کردن دیگران عنان از کف نمـیـدهد ولی برعکس سیرتش صورت زیبا و اغواگری دارد و اما دختری باهوش و نخبه تک دختر سردار بزرگی که نام و نشانش لرزه بر تیره کمر دشمنان انداختـه اما جذبه اش روی دخترکش، این دو درمسیری روبه روی هم قرار مـی گیرند و به جای شلیک تیر هایشان در پیکره یکدیگر، بوسه جاودان عشق را برتن هم مـیگذارند …

خلاصه رمان پرواز ققنوس

برخـواستم. من آدم شکست خـوردن نبودم. هر چند که این شکست.. شالم را از مـیز، مانتـوام را از روی مبل و قلبم را، قلبم را از شکستـه ها و مخروبه های خاطراتم برداشتم…نگـاه بی تفاوتی نثارش کرده، بی تـوجه به ترک های زشتش که مثل خار به چشمم مـی رفت، بی مهر و محبت داخل قفسه سینه ام قرارش دادم. این قلب…این جسم مفلوک من را به اینجا کشیـد. گشتی زده و سراغ مغزم را گرفتم. کجا قرارش داده بودم؟

مهم ترین قسمت مغز بود..کجا گذاشتـه بودم؟ یافتمش! مغزم را از انبار رنج هایم برداشتـه،در دست گرفتم. خاکی شـده بود. دست روی سرش کشیـده،گرد و غبار از رویش برداشتـه و بعد داخل جمجمه ام قرار دادم. تازه قدرت پردازش پیـدا کرده، تـوانستم با محیط اطرافم ارتباط بگیرم. کوله ابی همـیشـه خدا لک شـده ام را برداشتـه و روی شانه هایم پرت کردم و بعد بدون نگـاه به او، از خانه بیرون زدم…

بند کتـونی هایم را با تمام قدرت فشردم و به مغزم که در حال لود شـدن بود، هشـدار دادم اگر چیزی را یاداوری کند، باز به ان انبار ریپورتش مـی کنم. چسب محکمـی بر دهان قلبم زده و اجازه خروج هیچ اوایی به اون بینوا ندادم..حقش بود. دست روی زانو قرار داده و ایستادم، نفس های بلندی کشیـدم و بعد، برای همـیشـه رفتم. گریختم…

دانلود رمان رمان پرواز ققنوس اثر زهرا | pdf لینک مستقیم بدون سانسور

دانلود رمان رمان ژالین اثر مریم پیروند

دانلود رمان رمان ژالین اثر مریم پیروند

دانلود رمان رمان ژالین اثر مریم پیروند pdf

نام رمان : رمان ژالین

نام نویسنده : مریم پیروند

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 876

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان ژالین اثر مریم پیروند به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

از تـوی تاریکی هم مـیتـونستم پوزخندش رو ببینم و نگـاهی که پر از سوال و تردیـد بود، جا خـورده برگشتم عقب و بی تـوجه به نگـاهش خریـدهام رو بردم داخل، ولی صدای باز و بستـه شـدن در ماشینش نگـاهم رو دوباره به اون قسمت کشیـد، نمـیخـواستم به این فکر کنم که قراره مسیرش رو به سمت خـونه ام کج کنه…

خلاصه رمان ژالین

سریع رفتم داخل و بی تـوجه به اومدنش درو بستم و پشت در نفس نفس زدم … مـیخـواستم وانمود کنم ندیـدمش، اما این بعیـد بود … چون اونم نگـاه منو به خـودش دیـد … صدای پاهاش رو پشت در احساس کردم که نزدیک در شـد و کمـی مکث کرد، قلبم تـوی سینه ام مـیکوبیـد، منتظر بودم زنگ رو بزنه یا چیزی بگـه

اما کمـی بعد انگـار پشیمون شـد و دوباره  برگشت به طرف ماشینش … صدای روشن شـدن ماشینش رو که شنیـدم نفسم رو از سینه خارج کردم و دستم رو روی قلبم گذاشتم … برای خـودمم عجیب بود چرا از دیـدنش شوکه شـدم و چرا اینقدر ترسیـدم

شرکتش عظیمـی هست، تـو کرج ، بایـد بری چک کنی سیروان، یه دقـیقه هم معطل نمـیکنی، با مامور مـیری سر وقتش … نمـیشـه یهویی با مامور بریم سر وقتش، ممکنه سریع گندشونو جمع کنن، به نظرم بایـد از یه راه دیگـه  بریم جلو … از چه راهی ؟ پاشو اول بیا بریم تـو اتاقت، موضوع به این مهمـی رو جلو بقـیه  جار نمـیزنن

این مکـالمه تـوسط یاشار و سیروان در آبدارخـونه  به گوشم مـیرسیـد … آبدارخـونه  ی شرکت جایی نزدیک آسانسور قرار داشت و من که تازه اومده بودم شرکت و از آسانسور بیرون رفتم صدای مکـالمه شونو شنیـدم … همـین که هر دوشون از اونجا اومدن بیرون با من برخـورد کردن … رویارویی باهاش کمـی سخت بود خصوصا بخاطر دیشب و حضور یهوییش جلوی خـونه ام … البتـه چندان هم یهویی نبود …

دانلود رمان رمان ژالین اثر مریم پیروند | pdf لینک مستقیم بدون سانسور

دانلود رمان رمان پیچک بی دیوار اثر الهام صفری

دانلود رمان رمان پیچک بی دیوار اثر الهام صفری

دانلود رمان رمان پیچک بی دیوار اثر الهام صفری pdf

نام رمان : رمان پیچک بی دیوار

نام نویسنده : الهام صفری

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1134

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان پیچک بی دیوار

دانلود رمان پیچک بی دیوار اثر الهام صفری با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون و جاوا با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

پیچک زندگیش را با عشق و برخلاف نظر خانواده همسر شروع مـیکند، ولی در مـیان راه بابک او را تنها مـی‌گذارد و اجلش مهلتش نمـی‌ دهد برای ادامه ی زندگی، حالا پیچک مانده و پسرش (هوراد) و خانواده همسری که برای انتقام از ازدواجی که مخالفش بودند فرصت را غنیمت دانستـه و …

خلاصه رمان پیچک بی دیوار

من تازه یه ماهه رفتم و سر کـار، نمـیـدونم هزینه ی وکـالت چقدره، اما مـی تـونم هرماه نصف حقوقم رو پرداخت کنم، چینی عمودی بین دو ابروی وکیل افتاد، “من حرفی از پول زدم؟” “نه … خب … همـینجوری هم که نمـیشـه … تـو کـاری نداشتـه باش ! این بین منو ماکـانه ! اون خـواستـه و منم مـیگم چشم .شما هم بگو چشم و تمومش کن

فقط آدرس رو تا جایی که مـیشـه کـامل و دقـیق بنویس”. شرمنده لب گزیـد و چشم گفت . اوراق را امضا کرد و همراه حمـیـده از اتاق بیرن رفت و نزدیک لیلا و ماکـان شـد . دلش مـیخـواست لیلا را بغل بگیرد و جیغ و هورا بکشـد . از مژدهی وکیل بگویـد .حضور ماکـان باعث شـد، خیلی آرام کنارشان بایستد و سر به زیر بگویـد: “مهندس نمـیـدونم چطور ازتـون تشکر کنم”. ) “این حرفا رو نزن پیچک اتـو دوستمـی و حمـیـده هم همـین طور ! از این دوستم خـواستم به دوست دیگم کمک کنه”

خندیـد و سر تکـان داد: “چی گفتم؟ … اصل مطلب اینه که تـوی عالم دوستی این حرفا معنی نداره”. رو به حمـیـده کرد و جدی پرسیـد: “خب؟ چطور شـد؟” “هیچی وکـالت نامه رو امضا کرد . فردا اقدام مـی کنم … دوستمون خیلی ناامـیـده إیادم رفت بهش بگم که پدرشوهرش بایـد نفقه هم بده .مهریه ت چقدر بود

سؤالش را از پیچک پرسیـد . پیچک سرش را پایین انداخت را لب زد .حمـیـده نگـاهش را روی ماکـان و لیلا چرخاند و به پیچک برگشت. “هیچی !مطمئنی؟ مـگـه مـیشـه؟” نفسی گرفت و سرش را بالا آورد .در برابر دوستانش نبایـد احساس شرمندگی مـی کرد .او که تقصیری نداشت.

“با بابام تـوافق کردن که در عوض ندادن جهیزیه، مهریه نزنن . برای همـین هم تا فوت کرد برادرش وسایل رو برداشت و برد”. چشمان حمـیـده لحظه ای درشت شـد و خیلی سریع به حالت اولیه بازگشت. “کـارشون درست نبود .وسایل اون خـونه درستـه جزو اموال مرحوم بوده، اما نبایـد تا وقتی تـو هستی تصرفش مـی کردند

بذار تمرکزمون رو روی پس گرفتن پسرت و دادن نفقه بذاریم . بعد به اونا هم مـی رسیم”. لیلا بلند شـد و بغلش کرد . بعد هم دستش را به سمت حمـیـده دراز کرد و دستش را گرفت. “اینو ولش کنین .منم خـوشحال شـدم . پیچک لطفا شمارتـو بده باهات در تماس باشم”. جلوی ساختمان بار دیگر تشکر و خداحافظی کردند و به سمت ماشین لیلا رفتند .دست لیلا را گرفت و فشار داد. “وای لیلا دارم سکتـه مـیکنم از خـوشی .باورم نمـیشـه

“باورت بشـه هر کـاری رو بایـد سپرد با متخصصش . اشتباه کردیم قبل از مشورت با یه وکیل پاشـدیم رفتیم تا اونجا اون مردک هم با پلیس تـهدیـد کنه”. سوار شـدند و لیلا حرکت کرد . آهستـه گفت: “مـیگم لیلا! مـیـدونی وکیلا چقدر مـیگیرن؟” لیلا شانه بالا انداخت. “نمـیـدونم . فکر کنم بستگی به پرونده داشتـه باشـه”. “کـاش مـیـدونستم پرونده ی من چقدر مـیشـه؟

هر ماه به کمشو مـیـدادم”.  لیلا نیم نگـاهی انداخت و دوباره به جلو خیره شـد. “از خـودش نپرسیـدی؟ “چرا پرسیـدم گفت بین اون و ماکـانه إفکر کنم یه چیزی بینشون هست … آخه ماکـانم به من ربطی نداره که بخـواد پول وکیل برام بده … نه؟”! لیلا سرش را چرخاند و با محبت نگـاهش کرد. “پیچک تـوی عالم دوستی آدم کـاری کنه که اشکـال نداره … من اگـه بعد از بابک تـوی اکیپ موندم و ارتباطم رو باهاشون قطع نکردم، به خاطر همـین مرام و معرفت شون بود

صالح و ماکـان پسرای بامرامـی هستن و به بقـیه هم یاد دادن .سعیـد رو ببین چه مهربونه ! از روزی که من بهشون گفتم که راشـد اجازه ی بیرون رفتن و تماس رو بهت نمـیـده تا زمانی که خبر فوتش اومد، ماکـان و صالح و بقـیه مدام فکر به راهی بودن که کمکت کنن .مـیگفتن اگـه کـاری داری برات انجام بدن … اون روز هم بعد از این که اومدیم هتل، صالح حالت رو دیـد به ماکـان زنگ زد و حرف زد . مثل این که ماکـان هم با این وکیله مشورت کرد و گفت زود برگردیـد …

دانلود رمان رمان پیچک بی دیوار اثر الهام صفری | بدون سانسور pdf متن و کیفیت عالی

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد)

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد)

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد) pdf

نام رمان : رمان اردیبهشت

نام نویسنده : صدف_ز (بچه مشد)

ژانر رمان : عاشقانه ، اجتماعی

تعداد صفحات رمان : 3211

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان اردیبهشت

لینک دانلود رمان اردیبهشت از مدیا خجستـه به صورت فایل PDF (پی دی اف) قابل اجرا در موبایل (اندرویـد و آیفون) و لپ تاب (pc) با لینک مستقـیم بدون کـات رایگـان

داستان فراز، بازیگر سینما و آرام دختری است که پدرش قمارباز است، آرام برای کـادر خدمات باغ مخصوص برگزاری جشن ها و مجلس کـار مـی کند، در یکی از این جشن ها سوتـهاجم فراز قرار مـی گیرد. فراز برای جبران کـارش در جستجو برای رسیـدن به آرام است اما …

خلاصه رمان اردیبهشت

ساعت چند دقـیقه از یازده گذشتـه بود که ارمغان ، پرایـد هاچ بک سوسنی رنگش رو جلوی محوطه ی خاکی باغ تالار پارک کرد و پیاده شـد . دل تـوی دلش نبود … حس مـیکرد استرس و تشویش عین سرکه تـوی جونش مـی جوشیـد . بایـد با صاحب این باغ تالار حرف مـی زد ، ولی هنوز نمـی دونست بایـد چی بگـه

پیـدا کردن یک دختر بی نام و نشون کـار خیلی خیلی سختی بود … حتی محال بود ! ولی مـی دونست که بایـد این افتضاح جمع مـی شـد . تـوی دلش باز هم حرص خـورد از دست فراز و باز هم بهش ناسزا گفت . بعد کیفش رو روی شونه اش انداخت و دستی به گره روسریش کشیـد و با قدم های آروم و مغرور وارد محوطه ی باغ تالار شـد

هیچ دلش نمـیخـواست کسی از استرسش بویی ببره . اون وقت روز فضای باغ کـاملاً خلوت بود . ولی وقتی وارد محوطه ی رو بستـه شـد ، تعدادی از خدمه رو دیـد که داشتن همه جا رو نظافت مـی کردن . یهو فکری تـوی ذهنش جرقه زد … اگر به جای مدیر این باغ تالار ، با خدمه حرف مـی زد … مفیـدتر نبود ؟!

به تندی نگـاه چرخـوند بین جمعیت … و دو زنی رو نشونه گرفت که در حال دستمال کشیـدن روی مـیزها بودن … . لبخند زد … به طرفشون رفت . – سلام ! خستـه نباشیـد ! دو زن دست از کـار کشیـدن و نگـاه مشکوکی بهش انداختن . یکیشون جواب داد : – سلامت باشیـد ! ارمغان سعی کرد حالتی گرم و صمـیمـی داشتـه باشـه

شما خیلی وقتـه که اینجا مشغول به کـار هستیـد ؟ یکی از زن ها پاسخ داد : – دو سالی مـی شـه ! ارمغان آهانی گفت و به لبه ی روسریش دست کشیـد : – اونوقت همه ی خدمه ی اینجا رو مـی شناسیـد ؟ – بله خانم ! چطور مـگـه ؟ – راستش … من دنبال شخص خاصی مـی گردم که … اسمش رو متأسفانه نمـیـدونم !

یکیشون پرسیـد : اگـه اسمش رو نمـیـدونیـد ، پس چرا دنبالش مـی گردیـد ؟ ارمغان سعی کرد باز هم لبخندش رو حفظ کنه : – قضیه اش یه مقداری پیچیـده است ! مـی دونیـد ؟ خب … اونی که من دنبالش مـی گردم … یک دختر جوونه ! تقریباً نوزده یا بیست ساله ! یکی از زن ها چونه اش رو خاروند …

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد) | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی pdf

نام رمان : رمان اعجاز با تو بودن

نام نویسنده : محبوبه فیروزخانی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1128

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان اعجاز با تـو بودن

دانلود رمان اعجاز با تـو بودن اثر محبوبه فیروزخانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

کیارش عادل با عشقـی ممنوعه دست به گریبانه و درست وقتی که مانعی سد راهش نیست و مـی‌خـواد عشقش رو جار بزنه، متـوجه دسیسه‌‌ای مـی‌شـه که مسبب تمامش …

خلاصه رمان اعجاز با تـو بودن

من و آسمان شبیه هم بودیم. هر دو ابری … هر دو غمـگین … او بی پروا مـی غریـد و نعره مـیزد و من بیصدا در خـود مـی شکستم. او همه چیز را در هم

مـی پیچیـد و من ویرانی زندگیم را نظاره گر بودم. گویا هر دو زخمـی بودیم. زخم کدامـیک کـاری تر بود، او که مـی باریـد یا من که دیگر حتی اشکی برای فرو ریختن نداشتم. … خشک شـده بود، همه چیز، حتی احساس لگدکوب شـده ام نیز رمقـی به جانش نمانده بود تا پایـداری کند.

سوز سردی تا مغز استخـوانم نفوذ کرده و آهی سردتر به جانم رخنه مـیکرد. گویا همه کمر به قتلم بستـه بودند، اما دیگر پوست کلفت تر از این حرفها شـده

بودم. آنقدر از زمـین و زمان بر سرم باریـده بود که این حجله عروسی پیشش هیچ بود. این ماشین گل زده و این هلهله های شاد نیز نمـی تـوانست خرابه ام را ویران تر کند. تنها چیزی که وجودم را به آتش مـی کشیـد خاطرات نه چندان دوری بود که به آنها دل خـوش کرده بودم و امـیـدی که رو به نابودی بود.

کهنه تیر چراغ برق پناهگـاهی بود تا هم از باران در امان باشم و هم از دیـد دیگران. دور ایستاده بودم نه آنقدر که لبخند را بر چهرۀ عروس و داماد نبینم. دور ایستاده بودم نه آنقدر که آرزوی خـوشبختی اطرافیان را نشنوم. دور ایستاده بودم نه آنقدر که برق شادی را در نگـاهشان نبینم. و چه دردناک بود این شادی.

دانلود رمان رمان اعجاز با تو بودن اثر محبوبه فیروزخانی { pdf با بهترین کیفیت بدون سانسور}

دانلود رمان رمان او عاشقم نبود اثر صدیقه بهروان فر

دانلود رمان رمان او عاشقم نبود اثر صدیقه بهروان فر

دانلود رمان رمان او عاشقم نبود اثر صدیقه بهروان فر pdf

نام رمان : رمان او عاشقم نبود

نام نویسنده : صدیقه بهروان فر

ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی

تعداد صفحات رمان : 585

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان او عاشقم نبود

دانلود رمان او عاشقم نبود از صدیقه بهروان فر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

ما را دنبال کنیـد این ساعت با داستان طهورا دختر جوانی که پس از قبولی در رشتـه پزشکی، به همراه امـیرعلی (پسر دایی اش) و خانواده اش جهت تدارک مراسم عقدشان به تـهران سفر مـی کنند، با تصادف و کشتـه شـدن پدر و مادرش، مراسم ازدواجشان کنسل مـی شود، با بالا رفتن سنش و بعد از 13  سال، اکنون به ناچار همسر سرهنگی 80 ساله مـی شود که …

خلاصه رمان او عاشقم نبود

صدای خنده ی سیاوش و دوستانش لبخند روی لب مـی آورد … مدت زیادی نیست که مـی شناسمش اما آنقدر رفتارش خـوب هست که اعتراف کنم در بین اعضای این خانواده ی شلوغ و پلوغ، مـیشود به او اعتماد کرد … سینی بزرگی که بنا به رسم این خانه پر از ظروف تنقلات و آجیل و خشکبار است را به سختی بلند مـی کنم و به طرف اتاق مـی روم … درد بدی در کمرم مـی پیچد اما چاره ای ندارم، بایـد به وضع عادت کنم … کـار های این خانه ی کوچک آنقدر زیاد است که وقتی برای خـودم نمـی ماند

پشت در اتاق، سینی را روی زمـین گذاشتـه و بعد از درست کردن روسری ام در را باز مـیکنم … حضور سیاوش مثل همـیشـه در این جمع هم باعث شادی دیگر اعضای حاضر در اتاق است … آنقدر بزمشان گرم است که حتی متـوجه حضور من نمـی شوند … خم مـیشوم و سینی بزرگ نه چندان سبک را دوباره برداشتـه و با احتیاط وارد اتاق مـی شوم … با ورودم همه صداها قطع شـده و نگـاهها به طرف من برمـی گردد … سیاوش با وجود شوخ بودنش خـوب مـیـداند بایـد چه رفتاری با یک خانم داشتـه باشـد.

در دل حسرت همسرش را مـیخـورم … او مرد نمونه ای برای زن زندگی اش خـواهد بود … خیلی سریع به طرف من آمده و سینی را از دستم مـی گیرد … آن را روی کرسی گوشـه ی اتاق گذاشتـه و باز به سمت من مـی آیـد … دستش را دور گردنم حلقه مـی کند و با همان لحن شوخ همـیشگی اش رو به دوستانش مـی گویـد: دلتـون بسوزه، هیچ کدومتـون مادربزرگ به جوونی و خـوشگلی مامان طهورای من ندارین کـارش آن قدر تکراری است که به جای شرمندگی، لبخند بزرگی روی لبم مـی نشیند …

دانلود رمان رمان او عاشقم نبود اثر صدیقه بهروان فر | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دانلود رمان رمان دژبان اثر گیسو خزان

دانلود رمان رمان دژبان اثر گیسو خزان

دانلود رمان رمان دژبان اثر گیسو خزان pdf

نام رمان : رمان دژبان

نام نویسنده : گیسو خزان

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 657

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان دژبان

دانلود رمان دژبان اثر گیسو خزان به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

سوپرایز عاشقانه جدیـدی که با بهترین کیفیت داستان مردی سی و شش ساله به نام آریا سعادتی است که مدیر مسئول یکی از سازمان های دولتی است، بعد از دو سال آرایه، عشق سابقش را که حالا با کس دیگـه ای ازدواج کرده مـی بیند، ولی وقتی مـی فهمد که شوهر آرایه کـار غیر قانونی انجام مـیـدهد و حالا برای گرفتن مجوز محتاج آریا شـده تصمـیم مـی گیرد از قدرتش سو استفاده کند و از آرایه مـی خـواهد که در ازای امضای مجوز پرستار بچه اش بشود تا اینکه …

خلاصه رمان دژبان

نیم ساعتی بود که بیـدار شـده بودم و نگـاه گنگ و خستـه ام مـیخ سقف بالا سرم بود … معمولا آدما مـی خـوابن که خستگیشون رفع شـه و با انرژی روز جدیـدشون و شروع کنن …  ولی برای من برعکس بود … هرچی بیشتر مـی خـوابیـدم بیشتر خـواب اون و مـی دیـدم و بیشتر به این باور مـی رسیـدم که دیگـه همه چیز تموم شـد …  برای همـین خستـه تر و بی انگیزه تر و افسرده تر مـی شـدم

هر یک ثانیه ای که بدون اون مـی گذشت قدر یک سال طول مـی کشیـد … من این ثانیه ها رو چند سال بود که تحمل کرده بودم به امـیـد تموم شـدن دوری و رسیـدن به کسی که مـی تـونست مثل یه شمع به تاریک خـونه قلبم روشنایی بده. ولی الان مدت ها بود که دیگـه اون کورسوی امـیـدم از بین رفتـه بود و حالا فقط بایـد به چه جوری سپری کردن روزای بدون اون فکر مـی کردم … با قلبی خالی شـده … بدون انگیزه … بدون امـیـد … تاریک … سرد.

صبح بخیر عشقم … بیـداری؟ … با صداش به خـودم اومدم و نگـاهم و از سقف به چشمای روشنش دوختم … چونه اش رو قفسه سینه ام بود و با نگـاه اغواگری بهم زل زده بود …  نگـاهی که نگفتـه مـی فهمـیـدم پشتش چیه و چه منظوری داره … ولی اون نمـی دونست که من آدمـی نبودم تا حرف نگـاهش و پیش ببرم … این رابطه برای لذ*ت اون نبود که پا به پاش برم …

دانلود رمان رمان دژبان اثر گیسو خزان | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان رمان مهر خوبان اثر عادله حسینی

دانلود رمان رمان مهر خوبان اثر عادله حسینی

دانلود رمان رمان مهر خوبان اثر عادله حسینی pdf

نام رمان : رمان مهر خوبان

نام نویسنده : عادله حسینی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 320

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان مهر خـوبان اثر عادله حسینی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه کـامل با ویرایش و لینک مستقـیم رایگـان

داستان در مورد زندگی ایرج معتمد است که سالهای پایانی عمرش را در تنهایی سپری مـی کند. هر دو فرزند او سالهای زیادی از وطن دور بوده اند .حالا هر کدام صاحب فرزندان بزرگی هستند که هرگز پا در خاک ایران نگذاشتـه اند. تنهایی و صحبت های یک دوست به ایرج این انگیزه را مـی دهد که باوجود تمام دلگیری هایی که از فرزندان خـود دارد، از آنها بخـواهد که به وطن بر گردند…این در حالی است که رابطه این خـواهر و برادر به شـدت خراب است و هیچ گونه علاقه ای به مصاحبت باهم ندارند. اختلاف ها این دو و آنچه بین فرزندانش اتفاق مـی افتد، محوریت داستان را رقم مـی زند….پایان خـوش

خلاصه رمان مهر خـوبان

صدای قـیژ قـیژ صندلی گھواره ای اش و تیک تیک ساعت، تنھا صدایی بود که در سالن خانه بزرگش به گوش مـی رسیـد. چندین ساعت بود روی این صندلی نشستـه بود و به گذشتـه فکر مـی کرد؟ خـودش ھم نمـی دانست چشمانش بستـه بود … دستھایش دور دستـه ھای صندلی قفل شـده بود….سرش را به پشتی صندلی تکیه داده بود و در سکوت نه چندان خـوشایند خانه پرنده ی افکـارش به سالھا پیش پرواز کرده بود …

به سالھای اول ازدواجش که ھمراه محبوبه در یک خانه کلنگی با حیاطی نقلی و کوچک زندگی مـی کرد ….آن روز ھا نه از سھام بورس و دل مشغولی برای بالا و پایین رفتن آن خبری بود و نه قـیمت دلار اھمـیتی داشت. ھر چه بود او بود و محبوبه ھای شب باغچه کوچک وسط حیاط و بوی عطر تن محبوبه ای که تمام فکر و قلبش را به خـود اختصاص داده بود . اوبود ومحبوبه و گرمای تابستان و شب خـوابیـدن ھای روی پشت بام به امـیـد وزش بادی ھر چند ملایم و کم اثر.

او بود و زمستان ھای سرد و کرسی کوچک وسط تنھا اتاق خانه شان. به تـولد ارسلان مـی اندیشیـد و گرم تر شـدن کلبه عشقشان…این ھدیه کوچک و ریزه مـیزه ی خدا عجیب دوست داشتنی بود وشیرین …و محبوبه و ایرج چقدر سخاوت مندانه عاشقانه ھایشان را تقدیم این مھمان کوچک مـی کردند. خـوشبختی در یک قدم زندگی آنھا نبود دقـیقا به زندگی آنھا وصل بود …آنقدر که گـاھی ایرج فکر مـی کرد که خدا از آن بالا نگـاھش فقط وفقط به اوست وبس… عاشقانه ھایش با محبوبه روز به روز بیشتر مـی شـد و ارسلان اولین دندان را در آورد.

دانلود رمان رمان مهر خوبان اثر عادله حسینی | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دانلود رمان رمان درد میان من و تو اثر سمیه حسینی

دانلود رمان رمان درد میان من و تو اثر سمیه حسینی

دانلود رمان رمان درد میان من و تو اثر سمیه حسینی pdf

نام رمان : رمان درد میان من و تو

نام نویسنده : سمیه حسینی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1531

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان درد مـیان من و تـو

دانلود رمان درد مـیان من و تـو اثر سمـیه حسینی (ساغربانو) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

پونزده سال با یه هویت جعلی زندگی کردن…گول زدن مدیر و ناظم و معلم و همکلاسی …موندن سر کوچه مدرسه دخترونه و متلک زدن به دخترا..سیاه کردن پشت لبت، یه جوری که همه فکر کنن تـو پسر تازه به بلوغ رسیـده ای…اینا همه فقط از پس یه شیطان بر مـی یاد….

خلاصه رمان درد مـیان من و تـو

نتـونستم جلوی زبونم رو بگیرم و گفتم:

_اوهه آقا امـیـدی…یهو بگو حادثه ی یازده سپتامبرو و خلق حکومت طالبان و شروع جنگ جهانی دوم و گرسنگی مردم آفریقا هم تقصیر منه…شیطان مـیطان چیه قربون شکلت؟ حالا ماپونزده سال نقش یه پسرو بازی کردیم …چیه مـگـه؟

با مشت روی مـیز کوبیـد و گفت:

– ببند دهنتـو تا نبستمش..فریاد زد تـو اخراجی مَودِِِت.

_عه آقا کوتاه بیا جان من…حالا ما یه گـهی خـوردیم شما چرا ترش مـی کنی فداتـون بشم…حیف نیست شاگرد زرنگی مثل منو اخراج کنیـد؟

این بار محکم تر فریاد زد: اخ…را…جی.

نه انگـار خیلی عصبانی بود…زبونم به التماس باز شـد:

_آقا تـورو خدا این کـارو نکنیـد! اخراجم نکنیـد لااقل… اگـه مـی خـوای پرونده امو بدی بده. ولی مهر اخراج زیرش نزن.

– کـار از کـار گذشتـه مودت…بایـد بدونی که هر چی ام در بری و هویتت رو مخفی کنی، باز یه جایی لو مـیری..

از جاش بلند شـد و شروع به قدم زدن تـوی اتاق کرد:

_د آخه من به تـو چی بگم مودت؟ بگم خانم؟ یا بگم آقا؟ بگم چی بهت آخه؟

دستـهاش رو تـوی گودی پشت کمرش گذاشت و گفت:

_چند ساله که داری با یه هویت مردونه زندگی مـی کنی..اسمت کیانوشـه و هیچکی نمـی تـونه بهت شک کنه که این کیانوش خانمه یا آقا…از این اشتباهتم که برفرض بگذرم، از بقـیه اش نمـی تـونم بگذرم. حتی خانواده ات یه بار نشـد لو بدن که این پسر شر و شیطون مدرسه در اصل یه دختره که خـودش رو تـو قالب پسرونه جا زده. مـگـه دختر بودن چه عیبی داره که خـواستی پسر باشی هان؟ اصلا گیریم دختر بودن بده. از دختر بودن سیری…دیگـه دختر بازیت چی بود آخه؟

دانلود رمان رمان درد میان من و تو اثر سمیه حسینی | بدون سانسور pdf متن و کیفیت عالی