تبلیغات

دانلود رمان رمان کبریا اثر شیرین نورنژاد

دانلود رمان رمان کبریا اثر شیرین نورنژاد

دانلود رمان رمان کبریا اثر شیرین نورنژاد pdf

نام رمان : رمان کبریا

نام نویسنده : شیرین نورنژاد

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2676

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان کبریا

دانلود رمان کبریا از شیرین نورنژاد به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

بار دیگر در کنار ما با رمان عشقـی جدیـد از آرش پناهی مرد بی قـیـد و بندی که آهنگ رفتن به خارج دارد که با مخالفت پدرش رو به رو است و شرط پدر کـار کردن او به مدت یک سال در شرکت است، کبریا دختر شر و پر جنب و جوش است که با چهره ای مظلوم و پسرانه هر روز جلوی شرکت بساط خـوانندگی و گیتار زنی راه مـی اندازد و به تذکرات آرش بی اعتنایی مـی کند که منجر به استخدامش در شرکت و آغاز جدال …

خلاصه رمان کبریا

عینک مارک اصلش را به چشمانش مـیزند … چشمان سیاه  جذابی که کـافیست با یک کمـی اخم همراه باشـد … آنوقت است که بایـد جنازه جمع کرد … فداییان آرش! برای همـین عینک را مـیزند و نمـیخـواهد خـون کسی بیفتد گردنش! موهای خـوش حالتش را با سر انگشتانش کمـی درست مـیکند و آستین بلوز مردانه اش را بالاتر مـیکشـد! کراوات باریک سیاه رنگ را هم درست مـیکند و نگـاهی به ساعت بزرگ و مارک دور مچ دستش مـیندازد … با دیـدن عقربه هایی که ده صبح را نشان مـیـدهد، پوفی مـیکشـد: بدبختم بخدا!

معلوم نیست کی خلاص مـیشم از این وضعیت مسخره … ظلم است زورگویی و انجام دادن کـاری که دوست ندارد … فقط دارد امتحان مـیکند … شایـد بشود کمـی غر زدنها و اخم و تخم ها کمتر شود به امـیـد خدا! هرچند امـیـدی ندارد … آخر اصلا ایـده ها متفاوت است و مشکل اصلی عقـیـده هایی است که قرار نیست عوض شود … نگـاه پر جذبه ای تـوی آینه مـیندازد و اخمش را حفظ مـیکند … کجا مـیری؟ با صدای مهوش نگـاه اخمالودش را با آن عینک، از روبروی کنسول بزرگ و سلطنتی سالن طبقه ی بالا مـیگیرد و گوشی و سوییچ را از روی کنسول برمـیـدارد

نگـاهی به مهوش نمـیکند و کوتاه مـیگویـد: قرار دارم … ابروهای مهوش بالا مـیپرند: از کدوم نوع قرارا ؟ آرش لبی بی حوصله مـیکشـد و به سمت پله های بزرگ مارپیچی که دو سالن بالا و پایین را به هم متصل کرده، مـیرود: از مزخرف ترین نوعش … مهوش حدسی مـیزند و مـیخندد و داداش خـوشتیپه دیگر واقعا کلافه است … پشت سرش مـی ایـد: یعنی دختر نیست ؟ آرش دستی در هوا تکـان مـیـدهد و مـیـداند که مهوش به قصد این سوالها را مـیپرسد …

دانلود رمان رمان کبریا اثر شیرین نورنژاد | بدون سانسور pdf همین الان کلیک کن

دیدگاه خود را بگذارید