تبلیغات

دانلود رمان رمان پاراهور اثر مرضیه یگانه

دانلود رمان رمان پاراهور اثر مرضیه یگانه

دانلود رمان رمان پاراهور اثر مرضیه یگانه pdf

نام رمان : رمان پاراهور

نام نویسنده : مرضیه یگانه

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1532

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان پاراهور

دانلود رمان پاراهور از مرضیه یگـانه به صورت فایل PDF (پی دی اف) قابل اجرا در موبایل (اندرویـد و آیفون) و لپ تاب (pc) با لینک مستقـیم بدون کـات رایگـان

گمشـده بودم در روزگـار دور، که در سرنوشتش نقطه ای روشن پیـدا شـد، تـو آمدی اما نه با عشق، با حس اولین گناه که شیطان از بهشت ​​رانده شـد، تـو آمدی با حس انتقام تا خطی نو از پایان به آغاز شوی و آغاز شـد. عشقـی که به پایانش رسیـد، من ماندم و تکیه بر گمان هایی که، تـو بودی یا نه؟ عشق بود یا انتقام، هنوز نمـی دانم …

خلاصه رمان پاراهور

نه من پرسیـدم که سر مادرم و خـواهرم چی اومد نه سلیمه خانم گفت. نپرسیـدم ولی همـیشـه فکر مـیکردم آمبولانس اونو برد. و باز همـیشـه منتظر بودم که با آمبولانس برگرده. دو سه روزی که گذشت ، همراه سلیمه خانم یه جایی رفتیم. یادم نیست کجا بود ولی یه آقای مهربون به من یه شکلات داد و سلیمه خانم شروع کرد به گفتن :

به خدا خـودمم دوتا بچه کوچیک دارم ،تـوان و وقتش رو ندارم وگرنه دلم نمـیومد بیارمش اینجا… خانواده ای هم نداره انگـار… هیچ کی سراغشونو نمـیگیره… نه مادری ، نه خـواهری ، نه پدری… تازه هم اومدن محل ما ، شایـد دو سه هفتـه بیشتر نبود که… ” که ” ماند و باقـی حرفها با شیرینی غالب شکلات از ذهنم رفت. من موندم. همونجایی که اسمشو نمـیـدونستم و سلیمه خانم با گریه منو بوسیـد و رفت…

دل کوچیکم تـو بچگی ، غم از دست دادن مادرم رو نمـیفهمـیـد ، فقط مـیـدونستم اون آمبولانسی که جلوی در خـونمون اومد ، مادرم رو با خـودش برد. منی که از وقتی چشم باز کردم و فهمـیـدم معنی کلمه ی مادر چیه ، و پدر کلمه ای که نه خـودش بود و نه اسمش ، ناچارا به مادرم وابستـه شـدم. و تـوی اون اوضاعی که هنوز فکر مـیکردم مادرم یه روز از بیمارستان مرخص مـیشـه و مـیاد دنبالم ، منتقل شـدم به جاییکه اسمشو اون موقع نمـیـدونستم ولی پر بود از همبازی برای من.

کوچک و بزرگ. مـیگفتند شما مثل خـواهر و برادریـد. و مونده بودم اینهمه خـواهر و برادر ، کی وارد زندگی من و مادرم شـدن !! کم کم یه اسم تـوی ذهنم جا گرفت ” پرورشگـاه .” جاییکه خیلی ها مادر و پدر نداشتن و همه جمع شـده بودیم تا یه روزایی به صف بشیم تا یه خانم و آقاهایی بیان و خـوب سرتاپامون رو برانداز کنن و بعد دست یکی رو بگیرن و از اون به بعد ، اون یه مادر و پدر جدیـد پیـدا کنه.

ولی من مدام به همه مـیگفتم ؛ من خـودم مامان دارم. اما بچه ها بهم مـیخندیـدن و مسخره ام مـیکردند که ؛ اگـه مامان داشتی اینجا نمـیاوردنت. هنوز یادمه وقتی اولین بار ، این جمله رو شنیـدم ، چه حالی شـدم ، حس کردم یه چیزی تـو دلم هزار تیکه شـد. و یه سوال تـو سرم اِکو که ؛ یعنی مادرم دنبالم نمـیاد ؟! از اون روز به بعد کـارم شـد گریه.

با بچه ها بازی نمـیکردم. روی تختم تا شب دراز مـیکشیـدم و با دستای کوچیکم مثل زمانیکه مادر ، سر نمازاش دعا مـیکرد ، دعا مـیکردم که خدا ، مادرم رو به من برگردونه.6 یادم نیست چقدر گذشت ، ولی یه مدت بعد ، یه روز که تـو سالن بزرگ بازی ، بچه ها باز به صف شـده بودن و هر کدوم یه جوری خـوشحال بودن واسه مادر و پدر جدیـد ، من گوشـه ی تختم کز کرده بودم که یه خانم چادری و یه آقای مهربون وارد سالن شـدن.

آقا به همه یه شکلات داد و خانومه تـو صورت بچه ها خیره شـد و به صورت همشون دست کشیـد . با دیـدن اون خانوم ، یاد حرف بچه ها افتادم که مـیگفتن ؛ اگـه مامان داشتی اینجا نمـیاوردنت ، دلم گرفت …

دانلود رمان رمان پاراهور اثر مرضیه یگانه | بدون سانسور pdf به همراه متن و خلاصه

دیدگاه خود را بگذارید