تبلیغات

دانلود رمان رمان ویکار اثر شادی موسوی

دانلود رمان رمان ویکار اثر شادی موسوی

دانلود رمان رمان ویکار اثر شادی موسوی pdf

نام رمان : رمان ویکار

نام نویسنده : شادی موسوی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 2366

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان ویکـار اثر شادی موسوی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

دختری به نام جلوه که تک نوه خاندان سرشناسی است، بوسیله قاچاقچی ها ربوده مـی‌شود تا پدر بزرگش را وادار به همکـاری کنند، جلو تـوسط یک نجیب زاده، ملقب به (بیک) که کسی نام واقعی او را نمـی‌داند نجات مـی یابد، جلو یک گردنبند گرانبها و مـیراثی دارد که بیک با دیـدن آن …

خلاصه رمان ویکـار

مـی خـواستمش! معلومه که مـی خـواستمش! این بچه مـی شـد نور زندگی من و باباش! بابا… بهادر من پدر مـی شـد! بهترین پدری که دنیا به خـودش دیـده… اون حتی برای منه هفت پشت غریبه مهربونی خرج مـی کرد. اون وقت برای بچه ای که از گوشت و خـون خـودش باشـه… اشک تـو چشمام جمع مـی شـه. مرد من درست مثل خـودم تنها بود. اما دیگـه نه…

یه خانواده مـی شـدیم با هم… خانواده ای که هیچوقت نداشتیم! من بزرگترین هدیه دنیا به خـودم و بهادر رو تـوی وجودم داشتم. *** با تکون خـوردنای زیاد ماشین از خـواب مـی پرم. مـی فهمم که نزدیکیم. یادمه که راهش همـینقدر خراب و پر از دست انداز بود. استرس زیادی داشتم اما همراه با ذوق بود. خیلی خستـه بودم

دستام رو مـی کشم و چشمام رو مـی بندم تا کمـی آروم بگیرم. کمرم گرفتـه بود و خشک شـده بودم. این چند روز اخیر برام خیلی خستـه کننده بود. هرچقدر که تـو این یک ماه حرفی برای گفتن نداشتم این چند روز جبران شـد. همه چیزو بدون کم و کـاست برای سعیـده تعریف کردم. لحظه به لحظه ی اتفاقاتی که از گذروندم. خـواهرکم از ترس به خـودش مـی لرزیـد

وقتی گفتم دزدیـده شـدم، رسما پس افتاد. رنگش پریـد و با تمام تـوانش تـوی سرش کوبیـد. فکر مـی کرد کودکم حاصل تجاوز بی رحمانه ی کساییه که منو دزدین. بهش گفتم که اینطوری نیست. لحظه به لحظه ی عشقـی رو که با بهادر لمس کرده بودیم رو تعریف کردم. حتی  از اولین باری که با هم داشتیم… تـوی اون کلبه…

روزهای بعد و هم آغوشی های بعدترش رو… هنوزم مـی لرزیـد، هنوزم درک نمـی کرد حسی که بین من و بهادر بود رو… درواقع مـیـدونم که هیچکس نمـی تـونه منو بفهمه. از نظر اونا من همه چیزم رو پای مردی ریختـه بودم که از همون اولش هیچ قولی به من نداده بود و حتی آخرشم وقتی طبق قرار پولش بهش برگشتـه بود منو راهی خـونه ام کرده بود، لیاقت منو نداشتـه! اما من مـی دونستم که داستان خیلی خیلی فراتر از این حرفاست. من ترس اونو حس کردم …

دانلود رمان رمان ویکار اثر شادی موسوی | بدون سانسور pdf همین الان کلیک کن

دیدگاه خود را بگذارید