تبلیغات

دانلود رمان رمان نشون به اون نشونی pdf اثر مرجان مرندی

دانلود رمان رمان نشون به اون نشونی pdf اثر مرجان مرندی

دانلود رمان رمان نشون به اون نشونی pdf اثر مرجان مرندی pdf

نام رمان : رمان نشون به اون نشونی pdf

نام نویسنده : مرجان مرندی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1511

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان نشون به اون نشونی

دانلود رمان نشون به اون نشونی اثر مرجان مرندی با فرمت های pdf ، اندرویـد، آیفون و جاوا با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

درست یک روز قبل از عقد، وقتی ذوق سفره ی عقد نباتی رنگ، و لباس پف دارم را مـیکردم، تـو اومدی و با نشان دادن آن تیکه کـاغذ لعنتی همه چیز را به هم ریختی، قرار بود کنار هم روی صندلی های پوشیـده از تـور و گل و روبان بشینیم، قرار بود برای همـیشـه به هم محرم شویم، اما تـو آمدی و گفتی یا خـودم همه چیز را به هم بزنم یا فردا سر آن سفره عقد نباتی، من، دریا، مـی شوم اولین عروس بدون داماد …

خلاصه رمان نشون به اون نشونی

دریا بالأخره سرش را بلند کرد: نمـی خـوام عماد رو به چشم پسر خاله ای که یه روزی نامزدم بود ببینم! عماد پسر خاله پوریه که خـواستگـار سمج این روزهای منه … یکی که از زیر و بم زندگی من خبر داره و من مجبور نیستم مثل مادر جلالی نگران تـوضیح دادن به خانواده اش باشم …

فکر مـی کنم مـی تـونم کنارش آرامش داشتـه باشم. بنفشـه نفس عمـیقـی کشیـد و گفت:

-چه جوری مـی خـوای کنار کسی که دوستش نداری آرامش داشتـه باشی؟! -تـو که همـیشـه مـی گفتی آدم بایـد عاقل باشـه … من دارم عاقالنه تصمـیم مـی گیرم. بنفشـه با افسوس سر تکـان داد:

-هنوزم مـی گم آدم بایـد عاقل باشـه و برای زندگیش با عقلش تصمـیم بگیره اما تـو دلت جای دیگـه است … تصمـیمـی که تـو داری مـی گیری هیچ جاش عاقلانه نیست. سر و صدای کتری مـی گفت که آب جوش آمده است. دریا دستش را روی دست بنفشـه گذاشت و گفت:

عاقلانه است بنفشـه! تـوی این شـهر دارم خفه مـی شم زندگی ها که نبایـد با عشق شروع بشن … مـگـه این همه زن و مرد که با هم زندگی مـی کنن عاشق همن؟! فکر مـی کنی مامان من عاشق حاج اسماعیل شـد؟! شرایط زندگیش این طور ایجاب کرد! صلاحش رو این طور دیـد … بنفشـه اصرار کرد: صلاح تـو تـوی این ازدواج نیست دریا!

نمـی خـوای تـهران بمونی نمون … برو کتالم … برو همون جا زندگی کن و بیمارستان رامسرم کـار کن … هر کـار مـی کنی بکن اما، این ازدواج کوفتی رو از برنامه هات حذف کن. دریا آه عمـیقـی کشیـد: تا کی؟! بنفشـه فورا جواب داد:

-تا وقتی که یه آدم درست و حسابی پیـدا بشـه که دلت باهاش باشـه. بنفشـه من بیست و هشت سالمه! دیگـه حوصله ی یه ماجرای عاطفی جدیـد رو ندارم … گفتم که دلم آرامش مـی خـواد و فکر مـی کنم این آرامش رو کنار عماد که از بچگی با من بزرگ شـده مـی تـونم داشتـه باشم. از روی مبل بلند شـد و بنفشـه عصبی گفت:

من جای تـو بودم قبل از هر کـاری یه سر به روانشناس مـی زدم تا یه کم روی اعتماد به نفس نداشتـه ام کـار کنه! جوری راجع به شرایط زندگیت حرف مـی زنی که … دریا کلافه سر جایش باقـی ماند و حرف بنفشـه را قطع کرد:

-این که مجبور باشی برای یه آدم غریبه تـوضیح بدی که چرا تنها زندگی مـی کنی چرا بابات ولتـون کرده؟ چرا هیچ خبری ازش نیست، مرگـه برام بنفشـه! بنفشـه از روی مبل بلند شـد: مـی تـونستی بابات رو ببینی! مـی تـونستی بهش بگی چرا این کـارو کرد؟ معین و خانواده اش پشتت بودن! چرا همه چیزو خراب کردی؟!

دریا یاد آن شب و چهره ی شاهرخ افتاد و پشت بندش به یاد پسر جوانی که شاهرخ را بابا خطاب کرده و صورت جوان و جذاب مردانه اش عجیب شبیه شاهرخ بود، افتاد. چیزی در سینه اش مـی سوخت روزها سعی کرده بود ان شب را فراموش کند اما انگـار موفق نبود. به زحمت آب گلویش را فرو داد وهذیان گونه نالیـد:

-دیـدمش بنفشـه … هم خـودش رو هم … پلک هایش را با درد بر هم فشرد و گفت:

-برادر دارم بنفشـه! چشم که باز کرد صورتش خیس از اشک شـده بود. آب گلویش را فرو داد و گفت: گفتن روهام قلبم مچاله نشـه! اگـه تـوی تمام این سال هامـی شـد که من این قدر تنها نباشم … مـی شـد که از بابا فقط یه بار … بنفشـه فقط یه بار سراغی از من مـی گرفت تا ببینه بچه ی اولش چه کـار مـی کنه؟! زنده است یا مرده … اما حالا … من نمـی تـونم ببینمشون …

دانلود رمان رمان نشون به اون نشونی pdf اثر مرجان مرندی | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دیدگاه خود را بگذارید