تبلیغات

دانلود رمان رمان ماویش اثر بهاره غفرانی

دانلود رمان رمان ماویش اثر بهاره غفرانی

دانلود رمان رمان ماویش اثر بهاره غفرانی pdf

نام رمان : رمان ماویش

نام نویسنده : بهاره غفرانی

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 472

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

دانلود رمان ماویش اثر بهاره غفرانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم رایگـان

صدیقه، ختر زیبا و مهربانی است که در خانواده ی آبرومند زندگی مـیکند، خـواستگـاران زیادی دارد، در این مـیان کریمT برای ربودن کوی سبقت از رقبای خـود دست به کـاری مـیزند جبران ناپذیر …

خلاصه رمان ماویش

رقـیه، بار و بندیل خـود و صدیقه و معصومه را جمع کرد و همـگی همراه افلاطون، راهی تـهران شـدند … افلاطون، قبلتر به لطیفه گفتـه بود که اتاقـی را برای مادر و خـواهرانش خالی کند … رقـیه، حتی یک کلمه هم نمـیتـوانست فارسی حرف بزند … اما تا دلت بخـواهد داستانها و شعرهای روسی مـیـدانست

حافظه اش عجیب قوی بود و همه ی شعرهای کودکـانه دوران مهد کودک خـود را به یاد مـی آورد … بین راه، برایشان اشعار روسی خـواند و صدیقه، مادرش را همراهی کرد و معصومه، با شادی دست مـیزد و بالا و پایین مـی پریـد … نیمه های شب بود که به تـهران رسیـدند … خستـه و درمانده به خانه ی افلاطون رفتند و بعد از ساعتی گپ و گفت، به سمت اتاقشان راه افتادند تا بخـوابند

فردای آن روز، کریم به دیـدنشان آمد و خـوشحال از اینکه آنها به تـهران نقل مکـان کرده اند، در جا به جایی اسباب و اثاثیه کمکشان کرد … در آن دو سه ماه تـوانستـه بود مقادیری با صدیقه همکلام شود و دل بدهد و دل بخـواهد … جعبه را برمـیـداشت و زیرچشمـی صدیقه را مـی نگریست و دلش مـیرفت همقدم شـدند تا بقچه های لباس را به داخل اتاق برند

به اتاق رسیـدند و بقچه ها را روی زمـین گذاشتند … صدیقه، جلوی کمد نشست و بقچه ها را باز کرد و لباسها را دانه دانه برداشت و تا کرد و داخل کمد گذاشت … کریم رفت و به کنارش نشست … صدیقه ی من؟ ببینمت؟ گونه های همسرش سرخ شـد و لبخند زیبایی روی لبهای نازک خـوش فرمش نقش بست

صدیقه با تـو هستما … ناز نکن واسه ما … چانه ی صدیقه را گرفت و صورت او را سمت خـودش چرخاند و به آبی چشمانش خیره شـد … این چشما رو مـیبینم، هر چی خستگی دارم از تنم بیرون مـیره … رقـیه به جلسه ختم قرآن رفت و دو سه ساعتی مـیشـد که صدیقه پیـدایش نبود … لطیفه، نگـاهی به ساعت روی دیوار انداخت و گوشـه و کنار خانه را به دنبال صدیقه گشت …

دانلود رمان رمان ماویش اثر بهاره غفرانی | بدون سانسور pdf دانلود بصورت رایگان

دیدگاه خود را بگذارید