تبلیغات

دانلود رمان رمان تریاق اثر هانی زند

دانلود رمان رمان تریاق اثر هانی زند

دانلود رمان رمان تریاق اثر هانی زند pdf

نام رمان : رمان تریاق

نام نویسنده : هانی زند

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات رمان : 1338

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان تریاق

دانلود رمان تریاق از هانی زند به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

هم اکنون در بهترین سایت رمان دانلود کنیـد رمان جدیـد تریاق / کسری فخار تاجر سرشناس و موفق که با لقب عالی جناب در تمام شـهر شناختـه شـده است و کسی را بالاتر از خـود در کـار و تجارت نمـی داند، ماجرا از آنجایی آغاز مـی شود که رقبایش برای زمـین زدنش دست به دامن یکی از بزرگ ترین خلاف کـارهای جنوب شـهر یعنی پنجه طلا مـی شوند، نوارهای پیروز برای جناب فخار از هم گسیختـه مـی شود اما او از باعث رسواییش نمـی گذرد و برای این کـار نقشـه های خـودش را دارد …

خلاصه رمان تریاق

نه حرف اضافه زدم و نه بحثی کردم! چرا که نه جانش را داشتم و نه زورم مـی‌رسیـد! حقـیقت همـین بود! از پس این ‌یکی بر نمـی ‌آمدم! در سکوت دست انداختم و در را باز کردم و کمر خشک ‌شـده‌ام را روی صندلی کشاندم … فوراً پشت فرمان نشست و استارت زد … نگـاه نگرانم در مـیان تاریکی دنبال رد خـون مـی‌گشت … پیـدایش نکردم … بو کشیـدم و جز عطر خـوش‌بوکنندهٔ ماشین و بوی چرم روکش‌های مشکی ‌رنگ صندلی‌ها بویی به مشامم نرسیـد … خـوب بود!

هر بویی جز بوی زهم خـون و مردار برای من حکم اکسیژن داشت که به کمک آن مـی‌شـد نفس کشیـد! …. فکر کن ببین کجا بایـد برم، الکی نگردیم تـو شـهر! نفس عمـیقـی کشیـدم و حتی قفسهٔ سینه‌ام تیر کشیـد … حس مـی ‌کردم دنده‌هایم نیز درهم پیچیـده باشند … باور این‌ همه سخت ‌جانی حتی برای خـودم نیز آسان نبود … چند سرفه کردم و تمام صورتم از شـدت درد در هم فرو رفت … بی‌اختیار دست بلند کردم و آفتاب‌گیر ماشین را به‌ دنبال آینه پایین دادم … کسری بی‌هیچ حرفی چراغ سقفی را روشن کرد تا آن‌ چه را که دیگر من نبودم در مـیان روشنایی بهتر ببینم

داغونی! حتی افعال خبری ‌اش با امری ‌ها گره خـورده ‌بودند … این را گفت و من حتی سعی نکردم بیشتر دقـیق شوم … چیزی از من درون آینه نبود … آن‌ که در آن ‌سوی آینه بغض را با حرص‌ و فشار پایین مـی‌فرستاد، دختری بود که زنده و سرپا ماندنش از عجایب به ‌نظر مـی‌رسیـد … جای کشیـده ‌های تیمور واضح‌ و دقـیق و با ذکر جزئیات این‌ که کدام انگشت کجای صورتم نشستـه، روی گونه ‌ام رد انداختـه ‌بود و رو به کبودی مـی‌رفت … گوشـهٔ لب‌هایم ترکیـده بود و خـون کنارشان خشک شـده بود، وضعیت چشم‌ها و بینی ‌ام گفتن نداشت …

دانلود رمان رمان تریاق اثر هانی زند | pdf بدون سانسور برای اندروید و ایفون

دیدگاه خود را بگذارید