تبلیغات

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد)

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد)

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد) pdf

نام رمان : رمان اردیبهشت

نام نویسنده : صدف_ز (بچه مشد)

ژانر رمان : عاشقانه ، اجتماعی

تعداد صفحات رمان : 3210

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان اردیبهشت

لینک دانلود رمان اردیبهشت از مدیا خجستـه به صورت فایل PDF (پی دی اف) قابل اجرا در موبایل (اندرویـد و آیفون) و لپ تاب (pc) با لینک مستقـیم بدون کـات رایگـان

داستان فراز، بازیگر سینما و آرام دختری است که پدرش قمارباز است، آرام برای کـادر خدمات باغ مخصوص برگزاری جشن ها و مجلس کـار مـی کند، در یکی از این جشن ها سوتـهاجم فراز قرار مـی گیرد. فراز برای جبران کـارش در جستجو برای رسیـدن به آرام است اما …

خلاصه رمان اردیبهشت

ساعت چند دقـیقه از یازده گذشتـه بود که ارمغان ، پرایـد هاچ بک سوسنی رنگش رو جلوی محوطه ی خاکی باغ تالار پارک کرد و پیاده شـد . دل تـوی دلش نبود … حس مـیکرد استرس و تشویش عین سرکه تـوی جونش مـی جوشیـد . بایـد با صاحب این باغ تالار حرف مـی زد ، ولی هنوز نمـی دونست بایـد چی بگـه

پیـدا کردن یک دختر بی نام و نشون کـار خیلی خیلی سختی بود … حتی محال بود ! ولی مـی دونست که بایـد این افتضاح جمع مـی شـد . تـوی دلش باز هم حرص خـورد از دست فراز و باز هم بهش ناسزا گفت . بعد کیفش رو روی شونه اش انداخت و دستی به گره روسریش کشیـد و با قدم های آروم و مغرور وارد محوطه ی باغ تالار شـد

هیچ دلش نمـیخـواست کسی از استرسش بویی ببره . اون وقت روز فضای باغ کـاملاً خلوت بود . ولی وقتی وارد محوطه ی رو بستـه شـد ، تعدادی از خدمه رو دیـد که داشتن همه جا رو نظافت مـی کردن . یهو فکری تـوی ذهنش جرقه زد … اگر به جای مدیر این باغ تالار ، با خدمه حرف مـی زد … مفیـدتر نبود ؟!

به تندی نگـاه چرخـوند بین جمعیت … و دو زنی رو نشونه گرفت که در حال دستمال کشیـدن روی مـیزها بودن … . لبخند زد … به طرفشون رفت . – سلام ! خستـه نباشیـد ! دو زن دست از کـار کشیـدن و نگـاه مشکوکی بهش انداختن . یکیشون جواب داد : – سلامت باشیـد ! ارمغان سعی کرد حالتی گرم و صمـیمـی داشتـه باشـه

شما خیلی وقتـه که اینجا مشغول به کـار هستیـد ؟ یکی از زن ها پاسخ داد : – دو سالی مـی شـه ! ارمغان آهانی گفت و به لبه ی روسریش دست کشیـد : – اونوقت همه ی خدمه ی اینجا رو مـی شناسیـد ؟ – بله خانم ! چطور مـگـه ؟ – راستش … من دنبال شخص خاصی مـی گردم که … اسمش رو متأسفانه نمـیـدونم !

یکیشون پرسیـد : اگـه اسمش رو نمـیـدونیـد ، پس چرا دنبالش مـی گردیـد ؟ ارمغان سعی کرد باز هم لبخندش رو حفظ کنه : – قضیه اش یه مقداری پیچیـده است ! مـی دونیـد ؟ خب … اونی که من دنبالش مـی گردم … یک دختر جوونه ! تقریباً نوزده یا بیست ساله ! یکی از زن ها چونه اش رو خاروند …

دانلود رمان رمان اردیبهشت اثر صدف_ز (بچه مشد) | بدون سانسور pdf متن و کیفیت عالی

دیدگاه خود را بگذارید