تبلیغات

دانلود رمان رمان آرایش جنگ اثر ماهور ابوالفتحی

دانلود رمان رمان آرایش جنگ اثر ماهور ابوالفتحی

دانلود رمان رمان آرایش جنگ اثر ماهور ابوالفتحی pdf

نام رمان : رمان آرایش جنگ

نام نویسنده : ماهور ابوالفتحی

ژانر رمان : عاشقانه، طنز

تعداد صفحات رمان : 346

ملیت نویسنده رمان : ایرانی

رمان آرایش جنگ

دانلود رمان آرایش جنگ از ماهور ابوالفتحی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندرویـد و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدیـد و لینک مستقـیم

ماجرا از یک تصادف شروع مـی شود که ماهلی رو به فکر مـیندازه تا بجای خسارت از آقا پسر مقصر  بخـواد بیاد و به پدرش به عنوان نامزد ماهلی معرفی بشود تا بتـواند سهم الارث خـودش را از پدرش بگیرد …

خلاصه رمان آرایش جنگ

نزدیک بهم مـیایستـه و حینی که اون داره حرف مـیزنه من دارم اندازه مـیگیرم ببینم تا کجاشم و بله، تا آرنجشم. گردنم رو بالا مـی گیرم و انگـار صورت فلکیه با این شمایل معلوم نیست ننه اش قبل حامله شـدن به امامزاده دخیل بستـه یا برج مـیلاد! مشکوکی، کی مـیآد همچین کـاری کنه که تـو مـیکنی اونم فی سبیل الله؟ دستم رو بالا مـیآرم و گردنم واقعا خستـه مـیشـه، قبل از اینکه حرف بزنم ناخـواستـه جیغ مـیکشم:

یه دیقه بتمرگ حرف بزنیم، تمام مهرههای گردنم دارن سینه مـیزنن از درد. خنده اش مـی گیره و مثل اینکه سرویس لازم کردن گردن مردم جزو تفریحاتشـه! مفتی ننم به آقام … من بیام تـو رو مفتکی بِ َب… حرفم نیمه کـاره مـی مونه ولی خب دیگـه دیره و بدبخت شـدم! نیشش تا بناگوش باز مـیشـه و منتظر ادامه اش مـی مونه که اخم مـیکنم و مـیگم:

ماشین من روشن نمـیشـه، سوار آنابل تـو مـیشیم مـیریم تعمـیرگـاه، هر چقدر که گفتن خرجشـه من نقدا بهت مـیـدمش، خب؟ تای ابرو بالا مـی اندازه و زیر لب مـیگـه: نچ نشـد؟ عصبی جیغ مـیکشم: دیگـه چتـه طاقچه بالا؟ از سختی کـار بگو… من الان بایـد چیکـار کنم؟ از اینکه این قدر کلیـده متنفرم و دلم مـیخـواد لهش کنم ولی خـودم اینو مـیـدونم که در نهایت و با تموم تلاشم بتـونم به انگشت وسطش پیروز بشم! ناله مـیکنم:

ارواح پر و پاچه ات اگـه نمـیآی لَنگم نکن، بابام منتظره، خیلی بَدم منتظره! انقدر که اگـه دیر برسم دار و ندارمو ازم مـیگیره و مـی پره! یکم فکر مـیکنه و فقط بسنده مـیکنه به اون لفظ مسخره و مـیگـه: شت؛ مجبور به پذیرش! یه جوری حرف مـیزنه آدم فکر مـیکنه برنامهی تـو مخ بودن رو، روی هارد مغزش نصب کردن. حینی که زودتر از خـودش سوار ماشینش مـیشم مـیگم: بیا دیگـه؛ وقتم کمه!

موشکـافانه راه مـی افتـه سمت ماشینش و بغض سگ تـو چشم هاشـه وقتی ماشینش رو مـیجلوی ِ چراغا و تـو رفتگی ترکیـدگی بینه. سوار مـیشـه و مـیگـه: کمربندت رو ببند. کـاملا غیر ارادی به شلوارم نگـاه مـیکنم و مـیگم: کشـه، کمربند نداره! یه طور عجیبی نگـاهم مـیکنه و من تازه بعد از چند دقـیقه به این فکر مـیکنم که من اسکلم یا اسکل منه، سر تکون مـیـدم و با عجله کمربند ماشین رو مـی بندم و استارت مـیزنه

من هم شمارهی بهزاد رو مـی گیرم که جای معرفی کردن دوست عقب افتاده ی ابله ش، بیاد ماشینم رو از اینجا ببره تا جونش در بیاد. ِبعد بوق دوم جواب مـیـده و قبل از اینکه حرف بزنه سرش داد مـیزنم: الهی که مرده شور اون ریخت کهیرتـو ببره، خبر مرگ این رفیق شاسگولت بیاد خر، ماشینم اینجا ترکیـد

آدرسو مـیفرستم بیا لششو جمع کن ببر دو دیقه ام زیپ دهنتـو بکش به بابا چیزی نگو تا برسم! و بدون اینکه اجازه ی جواب دادن بهش بدم، قطع مـیکنم!بلند؛ با تعجب نگـاهم مـیکنه و احتمالا پیش خـودش فکر مـیکنه که اسکلش کردم و چه قدر دلم مـیخـواست واقعا این اتفاق مـی افتاد و مـیتـونستم. تـو این شرایط اما که بابا منتظره دست از پا خطا کنم تا تموم پولای عزیزم رو ازم بگیره و بده به زیـدان و مـیـدانش چارهای جز دستمال کشیـدن براش ندارم …

دانلود رمان رمان آرایش جنگ اثر ماهور ابوالفتحی | بدون سانسور pdf همین الان کلیک کن

دیدگاه خود را بگذارید